هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق، حسرت و رنجهای زندگی سخن میگوید. او از معشوقی یاد میکند که غمزهاش باعث بلا شده و از مفاهیمی مانند فنا، بهشت و دوزخ، دعا و قیامت برای بیان احساسات خود استفاده میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم مانند 'دل بینوا نشسته' و 'سر خون چکان' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۵۴۱ - صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته
صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته
به هوای دل مسیحا، به ره فنا نشسته ۱
چو رسی به تربت من، مفشان به ناز دامن
که غبار درد و حسرت، به مزار ما نشسته ۲
شود آشکار فردا، که به راه وعدهٔ او
ز غم بهشت و دوزخ، ز جهان جدا نشسته ۳
ز ره وفا در این کو، که گذشته دامن افشان
که غبار کوچهٔ ما، بر توتیا نشسته ۴
ز دعا چه کار جویم، که میان تنگدستان
به هزار نامرادی، اثر دعا نشسته ۵
روم از جهان و شادم، که به راه ما قیامت
ز خیال غمزهٔ تو، حشم بلا نشسته ۶
تو و بزم عیش عرفی، من و کوچه ای که هر سو
سر خون چکان فتاده، دل بینوا نشسته ۷
به هوای دل مسیحا، به ره فنا نشسته ۱
چو رسی به تربت من، مفشان به ناز دامن
که غبار درد و حسرت، به مزار ما نشسته ۲
شود آشکار فردا، که به راه وعدهٔ او
ز غم بهشت و دوزخ، ز جهان جدا نشسته ۳
ز ره وفا در این کو، که گذشته دامن افشان
که غبار کوچهٔ ما، بر توتیا نشسته ۴
ز دعا چه کار جویم، که میان تنگدستان
به هزار نامرادی، اثر دعا نشسته ۵
روم از جهان و شادم، که به راه ما قیامت
ز خیال غمزهٔ تو، حشم بلا نشسته ۶
تو و بزم عیش عرفی، من و کوچه ای که هر سو
سر خون چکان فتاده، دل بینوا نشسته ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴۰ - اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو
گوهر بعدی:غزل ۵۴۲ - خیز و شراب حیرتم، زان قد جلوه ساز ده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.