هوش مصنوعی:
این متن یک شعر تمثیلی و اخلاقی است که از زبان یک مخنث (شخصی با ویژگیهای زنانه و مردانه) نقل میشود و به نکات اخلاقی و عرفانی میپردازد. در این شعر، از عشوههای دنیوی، غرور ناشی از ثروت و علم بیعمل، و نفاق در دین انتقاد شده است. همچنین، بر اهمیت پاکی، علم حقیقی، و دوری از فریبهای دنیا تأکید دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژگان و مفاهیم مانند «مخنث»، «عشوه»، و «حیز» ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نیاز به توضیح داشته باشد.
التمثیل فی وضع الشی بغیر موضعه
آن شنیدی که ابلهی برخاست
سرگذشت از مخنثی درخواست ۱
که بگو سرگذشتی ای بهمان
گفت رَو رَو مَزَح مکن هله هان ۲
کسی از حیز سرگذشت نجست
حیز را کون گذشت باید گفت ۳
گوش سوی همه سخنها دار
هرچه زان به درون جان بنگار ۴
هرچه مایه صفا بدان ده روی
هرچه مایه کدر گذر کن زوی ۵
حجّت ایزدست در گردن
خواندن علم و کار ناکردن ۶
کردهای همچو گوز بُن گردن
از چه از عشوه و قفا خوردن ۷
مخر آن عشوه کاندرین بنیاد
عشوه تن پر کند ولیک از باد ۸
مشک پر بادی از سر و دل و تن
ریسمانی شوی به یک سوزن ۹
در جهان خراب بیفریاد
کس گرفتار بادِ عشوه مباد ۱۰
قُبله اول ز قِبله باز شناس
تا بدانی تو فربهی ز اماس ۱۱
چند ازین در نفاق و محتالی
چشمها درد و لاف کحّالی ۱۲
هرکه مغرور بانگ غولانست
اجلش زیر امغیلانست ۱۳
علمت از جان و مالت از تن تست
آن دو معشوقه این دو دشمن تست ۱۴
پاک شو تا ز اهل دین گردی
آن چنان باش تا چنین گردی ۱۵
رهروان را ز نطق نبود ساز
پیل فربه بود ضعیف آواز ۱۶
علمدان کدخدای دو جهانست
وآنکه نادان حقیر و حیرانست ۱۷
حکما بار جمله بربستند
همه رفتند و زین هوس رستند ۱۸
تو گل و دین درین جهان بستی
ای نه هشیار چون چنین مستی ۱۹
علم دان خاصهٔ خدا آمد
علم خوان شوخ و نر گدا آمد ۲۰
بهر دین با سفیه رای مزن
رگ قیفال بهر پای مزن ۲۱
بد ز نیکان سلامتی نشود
که ز بیجاده قیمتی نشود ۲۲
در دونی برای زر نزنند
باسلیق از برای سر نزنند ۲۳
آنکه را علّتی بود در پشت
چون بنالد ز پنجه و انگشت ۲۴
چون تو بر سر نهی ورا مرهم
نفزاید ز مرهمش مرهم ۲۵
آن حکیمان که روی بنمایند
بر گل و بر دلت نبخشایند ۲۶
سرگذشت از مخنثی درخواست ۱
که بگو سرگذشتی ای بهمان
گفت رَو رَو مَزَح مکن هله هان ۲
کسی از حیز سرگذشت نجست
حیز را کون گذشت باید گفت ۳
گوش سوی همه سخنها دار
هرچه زان به درون جان بنگار ۴
هرچه مایه صفا بدان ده روی
هرچه مایه کدر گذر کن زوی ۵
حجّت ایزدست در گردن
خواندن علم و کار ناکردن ۶
کردهای همچو گوز بُن گردن
از چه از عشوه و قفا خوردن ۷
مخر آن عشوه کاندرین بنیاد
عشوه تن پر کند ولیک از باد ۸
مشک پر بادی از سر و دل و تن
ریسمانی شوی به یک سوزن ۹
در جهان خراب بیفریاد
کس گرفتار بادِ عشوه مباد ۱۰
قُبله اول ز قِبله باز شناس
تا بدانی تو فربهی ز اماس ۱۱
چند ازین در نفاق و محتالی
چشمها درد و لاف کحّالی ۱۲
هرکه مغرور بانگ غولانست
اجلش زیر امغیلانست ۱۳
علمت از جان و مالت از تن تست
آن دو معشوقه این دو دشمن تست ۱۴
پاک شو تا ز اهل دین گردی
آن چنان باش تا چنین گردی ۱۵
رهروان را ز نطق نبود ساز
پیل فربه بود ضعیف آواز ۱۶
علمدان کدخدای دو جهانست
وآنکه نادان حقیر و حیرانست ۱۷
حکما بار جمله بربستند
همه رفتند و زین هوس رستند ۱۸
تو گل و دین درین جهان بستی
ای نه هشیار چون چنین مستی ۱۹
علم دان خاصهٔ خدا آمد
علم خوان شوخ و نر گدا آمد ۲۰
بهر دین با سفیه رای مزن
رگ قیفال بهر پای مزن ۲۱
بد ز نیکان سلامتی نشود
که ز بیجاده قیمتی نشود ۲۲
در دونی برای زر نزنند
باسلیق از برای سر نزنند ۲۳
آنکه را علّتی بود در پشت
چون بنالد ز پنجه و انگشت ۲۴
چون تو بر سر نهی ورا مرهم
نفزاید ز مرهمش مرهم ۲۵
آن حکیمان که روی بنمایند
بر گل و بر دلت نبخشایند ۲۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۶
۴۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
گوهر بعدی:فی الجاهل و یظن العالم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.