هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که بر اهمیت دین، پرهیز از هوسهای دنیوی و ارزشهای معنوی تأکید دارد. شاعر از فریبندگی دنیا، بیوفایی زمانه و پیامدهای منفی حرص و بخل در زندگی سخن میگوید و مخاطب را به خردورزی، دوری از مادیات و توجه به معاد فرا میخواند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در این متن برای درک و تجزیهوتحلیل، به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد در افراد شکل میگیرد. همچنین، برخی از اشارات انتقادی و نمادین ممکن است برای کودکان قابلدرک نباشد.
در طلب دنیا و غرور او گوید
زینة اللّٰه نه اسب و زین باشد
زینةاللّٰه جمالِ دین باشد ۱
مرده ای زان شدی اسیرِ هوس
دیده از مردگان کشد کرگس ۲
در جهان منگر از پی رازش
چکنی رنگ و بوی غمّازش ۳
که تو اندر جهان بدسازان
همچو رازی به دست غمازان ۴
نیست مهر زمانه بیکینه
سیر دارد میان لوزینه ۵
کی سزای جهان جان باشد
هرکرا روی دل به کان باشد ۶
سرنگون خیزد از سرای معاد
هرکه روی از خرد نهد به جماد ۷
هرکه اکنون درین کلوخین گوی
از نَبیّ و نُبی بتابد روی ۸
چون قیامت برآید از کویش
روی باشد قفا قفا رویش ۹
ای سنایی برای دین و صلاح
وز پی جُستن نجات و فلاح ۱۰
همچو دریا چو نیست اینجا حُر
کام پر زهر باش و دل پر دُر ۱۱
زانکه در جان به واسطهٔ اسباب
زفتی از خاک رُست و ترّی از آب ۱۲
آدمی چون غلام راتبه شد
ژاژِ طیان به خط کاتبه شد ۱۳
گرچه جان همچو آب پاک آمد
زر نگهدارتر ز خاک آمد ۱۴
ورنه ارکان ز خاک پاکستی
زر نگهدارتر ز خاکستی ۱۵
معطیان زفت و دل زحیر زده
دایه بیمار و طفل شیر زده ۱۶
هرکه در زندگی بخیل بُوَد
چون بمیرد چو سگ ذلیل بُوَد ۱۷
بیش از این بهر خواجه و مزدور
نتوان رفت در جوال غرور ۱۸
تو مشو غرّه کو سیه چردهست
کان سیاهه سپید بر کردهست ۱۹
زینةاللّٰه جمالِ دین باشد ۱
مرده ای زان شدی اسیرِ هوس
دیده از مردگان کشد کرگس ۲
در جهان منگر از پی رازش
چکنی رنگ و بوی غمّازش ۳
که تو اندر جهان بدسازان
همچو رازی به دست غمازان ۴
نیست مهر زمانه بیکینه
سیر دارد میان لوزینه ۵
کی سزای جهان جان باشد
هرکرا روی دل به کان باشد ۶
سرنگون خیزد از سرای معاد
هرکه روی از خرد نهد به جماد ۷
هرکه اکنون درین کلوخین گوی
از نَبیّ و نُبی بتابد روی ۸
چون قیامت برآید از کویش
روی باشد قفا قفا رویش ۹
ای سنایی برای دین و صلاح
وز پی جُستن نجات و فلاح ۱۰
همچو دریا چو نیست اینجا حُر
کام پر زهر باش و دل پر دُر ۱۱
زانکه در جان به واسطهٔ اسباب
زفتی از خاک رُست و ترّی از آب ۱۲
آدمی چون غلام راتبه شد
ژاژِ طیان به خط کاتبه شد ۱۳
گرچه جان همچو آب پاک آمد
زر نگهدارتر ز خاک آمد ۱۴
ورنه ارکان ز خاک پاکستی
زر نگهدارتر ز خاکستی ۱۵
معطیان زفت و دل زحیر زده
دایه بیمار و طفل شیر زده ۱۶
هرکه در زندگی بخیل بُوَد
چون بمیرد چو سگ ذلیل بُوَد ۱۷
بیش از این بهر خواجه و مزدور
نتوان رفت در جوال غرور ۱۸
تو مشو غرّه کو سیه چردهست
کان سیاهه سپید بر کردهست ۱۹
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۹
۴۲۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:اندر مذمّت کسانی که به جامه و لقمه مغرور باشند
گوهر بعدی:اندر مذمّت مال دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.