هوش مصنوعی:
این شعر از ناظم حکمت با عنوان «آی آدمها» وضعیت نابرابر و بیتفاوتی انسانها را در مقابل رنج دیگران به تصویر میکشد. شاعر از افرادی که در ساحل در حال خوشگذرانی هستند انتقاد میکند، در حالی که یک نفر در دریا در حال تقلا برای نجات جان خود است و از آنها کمک میخواهد. این متن تضاد بین رفاه و رنج، بیعدالتی اجتماعی و بیتفاوتی انسانها را نشان میدهد.
رده سنی:
15+
محتوا دارای مضامین انتقادی و اجتماعی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، تصاویر شاعرانه و نمادین ممکن است برای کودکان کمسن قابل درک نباشد.
آی آدم ها
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد میسپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دایم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفت استید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید.
آن زمانی که تنگ میبندید
بر کمرهاتان کمربندی
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد میکند بیهوده جان، قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامهتان بر تن؛
یک نفر در آب میخواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته میکوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایههاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بیتابی اش افزون
میکند زین آب، بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج میکوبد به روی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
میرود نعره زنان، وین بانگ باز از دور میآید:
«آی آدمها»
و صدای باد هر دم دل گزاتر
و در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
«آی آدمها» ...
یک نفر در آب دارد میسپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دایم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفت استید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید.
آن زمانی که تنگ میبندید
بر کمرهاتان کمربندی
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد میکند بیهوده جان، قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامهتان بر تن؛
یک نفر در آب میخواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته میکوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایههاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بیتابی اش افزون
میکند زین آب، بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج میکوبد به روی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
میرود نعره زنان، وین بانگ باز از دور میآید:
«آی آدمها»
و صدای باد هر دم دل گزاتر
و در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
«آی آدمها» ...
۲۴۵۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:می خندد
گوهر بعدی:یاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.