خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و توصیفی است که به زیباییهای معشوق و حالات مستی و عاشقانهی شاعر میپردازد. در آن، توصیفاتی از چهرهی معشوق، حالت مستی، و احساسات شاعر نسبت به او ارائه شده است. در نهایت، شاعر از دیدار معشوق و شب خوشی که با او گذرانده، سخن میگوید.
محتوا شامل توصیفات عاشقانه و حالات مستی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد. همچنین، درک عمیقتر از مضامین شعری و ادبیات کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
گل بادام
سُرخ و بیجادهٔ رخ و تازه لب از باده و مست
رفته از غایت مستی گل بادام از دست ۱
مترشح غد و موزون قد و میگون لب و مست
جامه گلنار و کمر زرکش و ساغر در دست ۲
طرّه اش شعبده بازو نگهش شهر آشوب
چشم بیمار و دو ابروی وی بیمارپرست ۳
سر زلفش که بتحریک صبا رقصی داشت
هر قدم طبلهٔ مُشکی بسر توده شکست ۴
دیرگاه از می هوش آمد و بیمارم دید
گفت افسوس که بر دیده ره خوابت هست ۵
گفتم از دست خیال تو، بخندید و بگفت
کامشب آیا هوس وصل نگارینت هست ۶
جستم از جای بصد شوق که آری آری
ای مبارک شب آنکس ز هجر تو برست ۷
سرو قدّش بخرام آمد و با صد شفقت
بر سر کهنه لحافی که مرا بود نشست ۸
کرد تا وقت صباحم به صبوحی مشغول
ز اختلاط می و معشوق شدم بیخود و مست ۹
رفته از غایت مستی گل بادام از دست ۱
مترشح غد و موزون قد و میگون لب و مست
جامه گلنار و کمر زرکش و ساغر در دست ۲
طرّه اش شعبده بازو نگهش شهر آشوب
چشم بیمار و دو ابروی وی بیمارپرست ۳
سر زلفش که بتحریک صبا رقصی داشت
هر قدم طبلهٔ مُشکی بسر توده شکست ۴
دیرگاه از می هوش آمد و بیمارم دید
گفت افسوس که بر دیده ره خوابت هست ۵
گفتم از دست خیال تو، بخندید و بگفت
کامشب آیا هوس وصل نگارینت هست ۶
جستم از جای بصد شوق که آری آری
ای مبارک شب آنکس ز هجر تو برست ۷
سرو قدّش بخرام آمد و با صد شفقت
بر سر کهنه لحافی که مرا بود نشست ۸
کرد تا وقت صباحم به صبوحی مشغول
ز اختلاط می و معشوق شدم بیخود و مست ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:نقش خود
گوهر بعدی:دل گمشده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.