هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و وصال معشوق سخن میگوید و از بوسهها و لحظات ناب عاشقانه یاد میکند. او از دنیای مادی و قصههای کهن مانند جمشید گذر کرده و به عشق واقعی رسیده است. همچنین، به زیباییهای طبیعت مانند سرو، گل و بادام اشاره میکند و از ساقی میخواهد که دیگر او را با قصههای گذشته سرگرم نکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات شعر نیاز به درک ادبی و تجربهی عاطفی بیشتری دارد.
آوازۀ عاشقی
تا بوسه از آن لعل دلآرام گرفتم
جانم به لبم آمد و، آرام گرفتم ۱
منعم مکن از دیدن قد و رخ و چشمش
من انس به سرو و گل و بادام، گرفتم ۲
ساقی! بر من قصهٔ جمشید چه خوانی
جمشید منم تا به کفم جام گرفتم ۳
بدنام مخوان زاهدم از عشق، که تا من
در حلقهٔ عشّاق شدم، نام گرفتم ۴
سودای خوشی دوش به آن ماه نمودم
جان دادم و یک بوسه به انعام گرفتم ۵
جانم به لبم آمد و، آرام گرفتم ۱
منعم مکن از دیدن قد و رخ و چشمش
من انس به سرو و گل و بادام، گرفتم ۲
ساقی! بر من قصهٔ جمشید چه خوانی
جمشید منم تا به کفم جام گرفتم ۳
بدنام مخوان زاهدم از عشق، که تا من
در حلقهٔ عشّاق شدم، نام گرفتم ۴
سودای خوشی دوش به آن ماه نمودم
جان دادم و یک بوسه به انعام گرفتم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۶۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:توبه شکستم
گوهر بعدی:حلقۀ زلف
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.