هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی شدید به معشوق سخن میگوید. او از گرفتاری در زلف معشوق، سوختن در عشق، احساس خواری و بیتوجهی معشوق، و فداکاریهای خود برای این عشق میگوید. همچنین، از رویاهایش درباره معشوق و رنج مهجوری یاد میکند و بیان میکند که حاضر است جان خود را در راه این عشق فدا کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فداکاری در عشق و رنج مهجوری نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
حلقۀ زلف
تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدم
سوختم تا که من از عشق خبردار شدم ۱
من چه کردم که چنین از نظرت افتادم
چارهای کن که به لُطف تو گنهکار شدم ۲
خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بود
بوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم ۳
تا در آن سلسلهٔ زلف تو افتادم من
بیسبب چیست که پیش نظرت خوار شدم ۴
برو ای باد صبا بر سر کویش تو بگو
که ز مهجوری تو دست و دل از کار شدم ۵
جان بلب آمد و راز تو نگفتم به کسی
نقد جان دادم و عشق تو خریدار شدم ۶
سوختم تا که من از عشق خبردار شدم ۱
من چه کردم که چنین از نظرت افتادم
چارهای کن که به لُطف تو گنهکار شدم ۲
خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بود
بوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم ۳
تا در آن سلسلهٔ زلف تو افتادم من
بیسبب چیست که پیش نظرت خوار شدم ۴
برو ای باد صبا بر سر کویش تو بگو
که ز مهجوری تو دست و دل از کار شدم ۵
جان بلب آمد و راز تو نگفتم به کسی
نقد جان دادم و عشق تو خریدار شدم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۷۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:آوازۀ عاشقی
گوهر بعدی:دلبر فرزانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.