هوش مصنوعی:
این متن یک شعر ستایشآمیز و مدحی است که در آن شاعر به توصیف و تمجید از شخصی با القاب و صفات بلند مانند "سلطان ملک"، "شیر یزدان" و "حجهٔ یزدان" میپردازد. شاعر از زیباییها، فضایل و مقام والای این شخص سخن میگوید و بیان میکند که حتی حور و غلمان بهشت تحت فرمان او هستند. همچنین، شاعر به قدرت و عدالت این شخص اشاره کرده و از او میخواهد که داد مظلومان را بگیرد. در پایان، شاعر به عید قربان اشاره میکند و خود را قربانی این شخص میداند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شمارهٔ ۱۷ - غدیریه
ای که در هر نیکوئی آراسته یزدان تو را
جمله داری خود، چه گویم این تو را یا آن تو را ۱
کرده یزدانت همی انباز با حور بهشت
وانچهبخشد حور را بخشیده صدچندان تو را ۲
درکنار خویشتن پرورده رضوانت به ناز
تاکند فرمانروا بر حور و بر غلمان تو را ۳
زلف طرار تو زانپس حیلهها انگیخته است
تا به افسون و حیل دزدیده از رضوان تو را ۴
تا نیابد مر تو را بار دگر رضوان خلد
هردم اندر بند و چین خود کند پنهان تو را ۵
با همه کوشش نیابد مر تو را رضوان و من
یافتم از فر مدح حجهٔ یزدان تو را ۶
شیر یزدان بوالحسن آنکس چو بنگاری مدیح
نه فلک گردد طراز دفتر و دیوان تو را ۷
ای مهین سلطان ملک هستی ای کاندر غدیر
کرده حق برهر دوگیتی سید و سلطان تو را ۸
مر تو را تشریف امکان داد یزدان از ازل
تاکند زیب و طراز عالم امکان تو را ۹
ذات تو قائم به یزدان، ذات ما قائم به تو است
جلوهٔ ذاتند عقل و نفس و جسم و جان تو را ۱۰
مر مرا باید زبانی دیگر و طبعی دگر
تاشوم چونانکه شایسته است مدحتخوان تو را ۱۱
با زبانی اینچنین و با بیانی اینچنین
خودکجا شاید سرودن مدحتی شایان تو را ۱۲
مدحتی شایان ببایدگفت آنکس راکه او
چون ملک گردن نهد بر حکم و برفرمان تورا ۱۳
شاه رکنالدوله کش روز و شبان گویند خلق
کای ملک بادا به گیتی عمر جاویدان تو را ۱۴
چهرهها خرم نمودی چهره خرمتر تو را
خانهها آباد کردی خانه آبادان تو را ۱۵
حیله و تزویر هر نادان نگیرد در ملوک
از چه گیرد حیله و تزویر هر نادان تو را ۱۶
یاوه و هذیان روا نبود بر دانش پژوه
به که آید ناروا هر یاوه و هذیان تو را ۱۷
نک زدم از راستی در دامنت دست امید
فرخ آن کز راستی زد دست در دامان تو را ۱۸
خواهش یزدان پذیر و داد مظلومان بگیر
زانکه بهر داد، داد این برتری یزدان تو را ۱۹
نک بهفرمانت چنان گفتم که خودگفتم ز پیش
«عید قربان آمد ای جان جهان قربان تو را» ۲۰
جمله داری خود، چه گویم این تو را یا آن تو را ۱
کرده یزدانت همی انباز با حور بهشت
وانچهبخشد حور را بخشیده صدچندان تو را ۲
درکنار خویشتن پرورده رضوانت به ناز
تاکند فرمانروا بر حور و بر غلمان تو را ۳
زلف طرار تو زانپس حیلهها انگیخته است
تا به افسون و حیل دزدیده از رضوان تو را ۴
تا نیابد مر تو را بار دگر رضوان خلد
هردم اندر بند و چین خود کند پنهان تو را ۵
با همه کوشش نیابد مر تو را رضوان و من
یافتم از فر مدح حجهٔ یزدان تو را ۶
شیر یزدان بوالحسن آنکس چو بنگاری مدیح
نه فلک گردد طراز دفتر و دیوان تو را ۷
ای مهین سلطان ملک هستی ای کاندر غدیر
کرده حق برهر دوگیتی سید و سلطان تو را ۸
مر تو را تشریف امکان داد یزدان از ازل
تاکند زیب و طراز عالم امکان تو را ۹
ذات تو قائم به یزدان، ذات ما قائم به تو است
جلوهٔ ذاتند عقل و نفس و جسم و جان تو را ۱۰
مر مرا باید زبانی دیگر و طبعی دگر
تاشوم چونانکه شایسته است مدحتخوان تو را ۱۱
با زبانی اینچنین و با بیانی اینچنین
خودکجا شاید سرودن مدحتی شایان تو را ۱۲
مدحتی شایان ببایدگفت آنکس راکه او
چون ملک گردن نهد بر حکم و برفرمان تورا ۱۳
شاه رکنالدوله کش روز و شبان گویند خلق
کای ملک بادا به گیتی عمر جاویدان تو را ۱۴
چهرهها خرم نمودی چهره خرمتر تو را
خانهها آباد کردی خانه آبادان تو را ۱۵
حیله و تزویر هر نادان نگیرد در ملوک
از چه گیرد حیله و تزویر هر نادان تو را ۱۶
یاوه و هذیان روا نبود بر دانش پژوه
به که آید ناروا هر یاوه و هذیان تو را ۱۷
نک زدم از راستی در دامنت دست امید
فرخ آن کز راستی زد دست در دامان تو را ۱۸
خواهش یزدان پذیر و داد مظلومان بگیر
زانکه بهر داد، داد این برتری یزدان تو را ۱۹
نک بهفرمانت چنان گفتم که خودگفتم ز پیش
«عید قربان آمد ای جان جهان قربان تو را» ۲۰
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۰
۴۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۶ - در تهنیت عید قربان و مدح والی خراسان
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۸ - تاجگذاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.