هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق و دلدادگی سخن میگوید، جایی که شاعر از جمال و رفتار معشوق خود مینالد و دردهای عشق را بیان میکند. او از دلبستگان به زلف سیاه معشوق، پادشاهی زیبایی او، و رنجهای عاشقان میگوید و در نهایت اشاره میکند که زندگی عاشق، خود گناهی است در این راه.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارههای ادبی و زبان شاعرانه ممکن است برای درک کامل، به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز داشته باشد.
شماره ۲۴ - شیرینلبی که آفت جانها نگاه اوست
شیرینلبی که آفت جانها نگاه اوست
هرجا دلیست بستهٔ زلف سیاه اوست ۱
کردم سراغ دل ز مقیمان درگهش
گفتند رو بجوی مگر فرش راه اوست ۲
گویند یار خون دل خلق میخورد
وان لعل سرخ و دست نگاربن کواه اوست ۳
او پادشاه کشور حسنست و ما اسیر
وآن زلف پر خم و صف مژگان سپاه اوست ۴
گفتم به قتل من چه بود عذر آن نگار؟
گفتند خوی سرکش او عذرخواه اوست ۵
گفتم بغیر عشق چه باشدگناه من
گفتند زندگانی عاشق گناه اوست ۶
جانا بهار صید زبانبستهایست لیک
چیزی که مایهٔ نگرانی است آه اوست ۷
هرجا دلیست بستهٔ زلف سیاه اوست ۱
کردم سراغ دل ز مقیمان درگهش
گفتند رو بجوی مگر فرش راه اوست ۲
گویند یار خون دل خلق میخورد
وان لعل سرخ و دست نگاربن کواه اوست ۳
او پادشاه کشور حسنست و ما اسیر
وآن زلف پر خم و صف مژگان سپاه اوست ۴
گفتم به قتل من چه بود عذر آن نگار؟
گفتند خوی سرکش او عذرخواه اوست ۵
گفتم بغیر عشق چه باشدگناه من
گفتند زندگانی عاشق گناه اوست ۶
جانا بهار صید زبانبستهایست لیک
چیزی که مایهٔ نگرانی است آه اوست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳ - تو اگر خامی و ما سوخته، توفیر بسی است
گوهر بعدی:شماره ۲۵ - غممخور جانا در اینعالم که عالم هیچ نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.