هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج عشق نافرجام و فراق یار مینالد. او توصیف میکند که چگونه عشق، تن و جانش را فرسوده و پیر کرده است. شاعر از جور یار و درد فراق شکایت دارد و بیان میکند که عشق مانند آتش در وجودش شعله ور است. او همچنین اشاره میکند که هوای یار در رگ و پوستش نفوذ کرده و وجودش را تسخیر کرده است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و توصیفهای شدید از رنج و درد ناشی از عشق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم فلسفی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۳ - منم که عشق بتانم نموده پیر و کهن
منم که عشق بتانم نموده پیر و کهن
ندانم اینکه چه افتاده عشق را با من ۱
بلی هر آنکو عشق بتانش چیره شود
شگفت نیست گر آید نزار و پیر و کهن ۲
ز رنج و درد چنان شد تنم که گر بینی
گمان بری که سرشته ز رنج و دردم تن ۳
مرا ز عشق که بر اهرمن نصیب مباد
سیه تر آمده گیتی ز جان اهریمن ۴
چو تفته آهن، دل در برم از آن بگداخت
که یار را به بر اندر دلی است چون آهن ۵
تنم بکاست از آنگه که عشق ورزبدم
بلی بکاهد مردم ز عشق ورزبدن ۶
ازآن زمان که مرا عشق زد به دامان دست
همی فشانم خون از دو دیده بر دامن ۷
دلم بیفسرد از جور یار و درد فراق
تنم بفرسود از گردش دی و بهمن ۸
سخن ز عشق به کس گرچه مینگویم لیک
شرار عشق پدید آیدم ز سوز سخن ۹
هوای یارم آمیخته است با رگ و پوست
چو رنگ و بوی نهفته به لاله و لادن ۱۰
مرا رسید ز عشق آنچه ز آتش اندر عود
مرا مبین، که همه اوست اینکه بینی من ۱۱
ندانم اینکه چه افتاده عشق را با من ۱
بلی هر آنکو عشق بتانش چیره شود
شگفت نیست گر آید نزار و پیر و کهن ۲
ز رنج و درد چنان شد تنم که گر بینی
گمان بری که سرشته ز رنج و دردم تن ۳
مرا ز عشق که بر اهرمن نصیب مباد
سیه تر آمده گیتی ز جان اهریمن ۴
چو تفته آهن، دل در برم از آن بگداخت
که یار را به بر اندر دلی است چون آهن ۵
تنم بکاست از آنگه که عشق ورزبدم
بلی بکاهد مردم ز عشق ورزبدن ۶
ازآن زمان که مرا عشق زد به دامان دست
همی فشانم خون از دو دیده بر دامن ۷
دلم بیفسرد از جور یار و درد فراق
تنم بفرسود از گردش دی و بهمن ۸
سخن ز عشق به کس گرچه مینگویم لیک
شرار عشق پدید آیدم ز سوز سخن ۹
هوای یارم آمیخته است با رگ و پوست
چو رنگ و بوی نهفته به لاله و لادن ۱۰
مرا رسید ز عشق آنچه ز آتش اندر عود
مرا مبین، که همه اوست اینکه بینی من ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۲ - وقت آنست که بر سبزه مقامی بکنیم
گوهر بعدی:شماره ۸۴ - ای دوست بیا لختی ترک می و ساغرکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.