هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و ایمان به معشوق الهی سخن میگوید. او معشوق را منبع نور، حقیقت، و روح زندگی میداند و بیان میکند که بدون لطف او، جهان به ویرانی میگراید. شاعر همچنین از سرگشتگی و حیرت خود در جستجوی معشوق سخن میگوید و وفاداری بیحد خود را به او اعلام میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۴۹ - چو دید آن طرهٔ کافر، مسلمان شد مسلمانی
چو دید آن طُرّهٔ کافِر، مُسلمان شُد مسلمانی
صَلا ای کُهْنه اسلامان، به مهمانی، به مهمانی ۱
دلِ ایمان زِتو شادان، زِهی اُستادِ اُستادان
تو خود اسلامِ اسلامی، تو خود ایمانِ ایمانی ۲
بَصیرت را بَصیرتْ تو، حَقیقت را حقیقتْ تو
تو نورِ نورِ اسراری، تو روحِ روح را جانی ۳
اگر اِمْدادِ لُطفِ تو نباشد در جهانْ تابان
دَراُفْتَد سَقْفِ این گَردون، بیارَد رو به ویرانی ۴
چو بَردابَردِ جاهِ تو وَرایِ هر دو کَوْن آمد
زِهی سَرگشتگی جانها، زِهی تَشکیک و حیرانی ۵
هَمی جویَم به دو عالَم مِثالی، تا تو را گویم
نمی یابَم خداوندا نمیگویی کِه را مانی؟ ۶
زِدَرمانها بَری گشتم، نخواهم دَرد را دَرمان
بِمیرم در وَفایِ تو، که تو دَرمانِ درمانی ۷
اَلا ای جانِ خون ریزم، هَمیپَر سویِ تبریزم
هَمی گو نامِ شَمسُ الدّین، اگر جایی تو دَرمانی ۸
صِفاتَت ای مَهِ روشن، عَجایِبْ خاصیت دارد
که او مَر ابرِ گِریان را دَراندازَد به خندانی ۹
اَیا دولت چو بُگْریزی، وَزْین بیدلْ بِپَرهیزی
زِلُطفِ شاهِ پابَرجا، به دست آیی به آسانی ۱۰
صَلا ای کُهْنه اسلامان، به مهمانی، به مهمانی ۱
دلِ ایمان زِتو شادان، زِهی اُستادِ اُستادان
تو خود اسلامِ اسلامی، تو خود ایمانِ ایمانی ۲
بَصیرت را بَصیرتْ تو، حَقیقت را حقیقتْ تو
تو نورِ نورِ اسراری، تو روحِ روح را جانی ۳
اگر اِمْدادِ لُطفِ تو نباشد در جهانْ تابان
دَراُفْتَد سَقْفِ این گَردون، بیارَد رو به ویرانی ۴
چو بَردابَردِ جاهِ تو وَرایِ هر دو کَوْن آمد
زِهی سَرگشتگی جانها، زِهی تَشکیک و حیرانی ۵
هَمی جویَم به دو عالَم مِثالی، تا تو را گویم
نمی یابَم خداوندا نمیگویی کِه را مانی؟ ۶
زِدَرمانها بَری گشتم، نخواهم دَرد را دَرمان
بِمیرم در وَفایِ تو، که تو دَرمانِ درمانی ۷
اَلا ای جانِ خون ریزم، هَمیپَر سویِ تبریزم
هَمی گو نامِ شَمسُ الدّین، اگر جایی تو دَرمانی ۸
صِفاتَت ای مَهِ روشن، عَجایِبْ خاصیت دارد
که او مَر ابرِ گِریان را دَراندازَد به خندانی ۹
اَیا دولت چو بُگْریزی، وَزْین بیدلْ بِپَرهیزی
زِلُطفِ شاهِ پابَرجا، به دست آیی به آسانی ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۷۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۴۸ - تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
گوهر بعدی:غزل ۲۵۵۰ - یکی دودی پدید آمد، سحرگاهی به هامونی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.