هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی، بیانگر درد فراق و جدایی از معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر شعری مانند جدایی کباب از اخگر، جدایی ساغر از لب میگون، و جدایی خضر از اسکندر، به توصیف رنج ناشی از دوری و اشتیاق به وصال می‌پردازد. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که زدودن نقش عشق از دل، کاری دشوار و ناممکن است.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر دشوار می‌باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.

غزل ۵ - شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا

شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا ۱

نقش هستی را به آسانی ز دل نتوان زدود
بی گداز از سکته هیهات است گردد زر جدا ۲

آگه است از حال زخم من جدا از تیغ او
با دهان خشک شد هر کس که از کوثر جدا ۳

کار هر بی ظرف نبود دل ز جان برداشتن
زان لب میگون به تلخی می شود ساغر جدا ۴

گر درآمیزد به گلها بوی آن گل پیرهن
من به چشم بسته می سازم ز یکدیگر جدا ۵

در گذر از قرب شاهان عمر اگر خواهی، که خضر
یافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا ۶

بی سرشک تلخ، افتاد از نظر مژگان مرا
رشته می گردد سبک چون گردد از گوهر جدا ۷

چون نسوزد خواب در چشمم، که شبهای فراق
اخگری در پیرهن دارم ز هر اختر جدا ۸

نیست چون صائب قراری نقش را بر روی آب
چون خیال او نمی گردد ز چشم تر جدا؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۷۲۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴ - جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا
گوهر بعدی:غزل ۶ - خط نمی سازد مرا زان لعل جان پرور جدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.