هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند جدایی، وحدت، عشق، عقل و احساس، و پیچیدگیهای زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند صدف و گهر، دریای وحدت، و نیشکر، مفاهیم عمیق عرفانی و انسانی را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴ - جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا
جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا
در صدف از راه غلطانی گهر باشد جدا ۱
از فشردن غوطه در دریای وحدت می زند
گر چه از هم بند بند نیشکر باشد جدا ۲
رشته سازی است کز مضراب دور افتاده است
دردمندان را رگی کز نیشتر باشد جدا ۳
خازن گنج گهر را دور باشی لازم است
نیست ممکن کوه را تیغ از کمر باشد جدا ۴
بی تکلف، مصحف بر طاق نسیان مانده ای است
حسن نو خطی که از صاحب نظر باشد جدا ۵
از دلیل عقل بر من کوه و صحرا تنگ شد
وقت آن سرگشته خوش کز راهبر باشد جدا ۶
چون نگین از نگین دان بر کنار افتاده ای است
از سر زانوی فکر آن را که سر باشد جدا ۷
می کند بی اختیاری عاشقان را کامیاب
نیست ممکن بهله را دست از کسر باشد جدا ۸
از جهان سرد مهر امید خونگرمی خطاست
شیر در یک کاسه اینجا از شکر باشد جدا ۹
از هم آوازان دو بالا می شود گلبانگ عیش
وای بر کبکی که از کوه و کسر باشد جدا ۱۰
دست کمتر می دهد جمعیت نیکان به هم
نقطه های انتخاب از یکدگر باشد جدا ۱۱
سلک جمعیت بدان را نیز می پاشد ز هم
نقطه های شک اگر از همدگر باشد جدا ۱۲
تا نگردد پخته، دل عضوی است از اعضای تن
کی ز برگ خویش در خامی ثمر باشد جدا؟ ۱۳
معنی بیگانه صائب می کند وحشت ز لفظ
از تن خاکی، دل روشن گهر باشد جدا ۱۴
در صدف از راه غلطانی گهر باشد جدا ۱
از فشردن غوطه در دریای وحدت می زند
گر چه از هم بند بند نیشکر باشد جدا ۲
رشته سازی است کز مضراب دور افتاده است
دردمندان را رگی کز نیشتر باشد جدا ۳
خازن گنج گهر را دور باشی لازم است
نیست ممکن کوه را تیغ از کمر باشد جدا ۴
بی تکلف، مصحف بر طاق نسیان مانده ای است
حسن نو خطی که از صاحب نظر باشد جدا ۵
از دلیل عقل بر من کوه و صحرا تنگ شد
وقت آن سرگشته خوش کز راهبر باشد جدا ۶
چون نگین از نگین دان بر کنار افتاده ای است
از سر زانوی فکر آن را که سر باشد جدا ۷
می کند بی اختیاری عاشقان را کامیاب
نیست ممکن بهله را دست از کسر باشد جدا ۸
از جهان سرد مهر امید خونگرمی خطاست
شیر در یک کاسه اینجا از شکر باشد جدا ۹
از هم آوازان دو بالا می شود گلبانگ عیش
وای بر کبکی که از کوه و کسر باشد جدا ۱۰
دست کمتر می دهد جمعیت نیکان به هم
نقطه های انتخاب از یکدگر باشد جدا ۱۱
سلک جمعیت بدان را نیز می پاشد ز هم
نقطه های شک اگر از همدگر باشد جدا ۱۲
تا نگردد پخته، دل عضوی است از اعضای تن
کی ز برگ خویش در خامی ثمر باشد جدا؟ ۱۳
معنی بیگانه صائب می کند وحشت ز لفظ
از تن خاکی، دل روشن گهر باشد جدا ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۷۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳ - نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا
گوهر بعدی:غزل ۵ - شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.