خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به موضوعاتی مانند عشق، درد دل، ناتوانی عقل در حل برخی مشکلات، و اهمیت جنون و احساس در درک برخی حقایق میپردازد. شاعر بیان میکند که گاهی اشک و گریه نمیتواند عقدههای دل را باز کند و عقل در حل برخی مسائل ناتوان است. همچنین، به لذت بردن از تفکر و شعلههای عشق اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۰۴ - هر تنک ظرفی ننوشد خون گرم تاک را
هر تنک ظرفی ننوشد خون گرم تاک را
جامی از فولاد باید آب آتشناک را ۱
عقده دل را به زور اشک نتوان باز کرد
گریه نتواند گره از دل گشودن تاک را ۲
عقل در اصلاح ما بیهوده می سازد دماغ
چون جنون دوری از سر می رود افلاک را؟ ۳
صائب از فکر گلوسوز تو لذت می برد
هر که می داند زبان شعله ادراک را ۴
جامی از فولاد باید آب آتشناک را ۱
عقده دل را به زور اشک نتوان باز کرد
گریه نتواند گره از دل گشودن تاک را ۲
عقل در اصلاح ما بیهوده می سازد دماغ
چون جنون دوری از سر می رود افلاک را؟ ۳
صائب از فکر گلوسوز تو لذت می برد
هر که می داند زبان شعله ادراک را ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۳ - نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
گوهر بعدی:غزل ۱۰۵ - از بلندی مانع گردش شود افلاک را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.