هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از گذر از دنیای مادی و رسیدن به فقر و فنا سخن میگوید. او از عشق به معشوق الهی و جمال او صحبت میکند و از تاثیرات این عشق بر طبیعت و وجود خود میگوید. شاعر در نهایت به شمس تبریزی اشاره میکند و از جمال او به عنوان منبع نور و زیبایی یاد میکند.
رده سنی:
18+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۶۳۲ - ای جان گذرکرده ازین گنبد ناری
ای جانِ گُذَرکرده ازین گُنبَدِ ناری
در سَلطَنَتِ فقر و فَنا، کارْ تو داری ۱
ای رَخْت کَشیده به نَهان خانهٔ بینش
وِیْ کُشته وجودِ همه و خویش به زاری ۲
پوشیده قَباهایِ صِفَتهایِ مُقَدَّس
وَزْ دَلْقِ دو صدپارهٔ آدم شُده عاری ۳
از شَرم تو گُل ریخته در پایِ جَمالَت
وَزْ لُطفِ تو هر خار، بُرون رفته زِ خاری ۴
بی بَرگ نَشایَد که دِگَر غوره فَشارَد
در میکده، اکنون که تو انگور فَشاری ۵
اِقْبالْ کَفِ پایِ تو بر چَشمْ نَهاده
اَنْدَر طَمَعی که سَرَش از لُطفْ بِخاری ۶
از غار به نورِ تو به باغِ اَزَل آیند
اییار چه یاری تو و ای غار چه غاری ۷
بر کار شود در خود و بیکار زِعالَم
آن کَزْ تو بِنوشیدیکی شَربَتِ کاری ۸
در باغِ صَفا، زیرِ درختی، به نِگاری
اُفتاد مرا چَشم و بِگُفتم چه نِگاری ۹
کَزْ لَذَّتِ حُسنِ تو درختان به شکوفه
آبِستَنِ تو گشته، مَگَر جانِ بهاری ۱۰
در سَجده شُدم بیخود و گفتم که نِگارا
آخِر زِ کجایی تو؟ عَلَی اللّه، چه یاری ۱۱
او گفت که از پَرتوِ شَمسُ الْحَقِ تبریز
کاوصافِ جَمالِ رُخِ او نیست شُماری ۱۲
در سَلطَنَتِ فقر و فَنا، کارْ تو داری ۱
ای رَخْت کَشیده به نَهان خانهٔ بینش
وِیْ کُشته وجودِ همه و خویش به زاری ۲
پوشیده قَباهایِ صِفَتهایِ مُقَدَّس
وَزْ دَلْقِ دو صدپارهٔ آدم شُده عاری ۳
از شَرم تو گُل ریخته در پایِ جَمالَت
وَزْ لُطفِ تو هر خار، بُرون رفته زِ خاری ۴
بی بَرگ نَشایَد که دِگَر غوره فَشارَد
در میکده، اکنون که تو انگور فَشاری ۵
اِقْبالْ کَفِ پایِ تو بر چَشمْ نَهاده
اَنْدَر طَمَعی که سَرَش از لُطفْ بِخاری ۶
از غار به نورِ تو به باغِ اَزَل آیند
اییار چه یاری تو و ای غار چه غاری ۷
بر کار شود در خود و بیکار زِعالَم
آن کَزْ تو بِنوشیدیکی شَربَتِ کاری ۸
در باغِ صَفا، زیرِ درختی، به نِگاری
اُفتاد مرا چَشم و بِگُفتم چه نِگاری ۹
کَزْ لَذَّتِ حُسنِ تو درختان به شکوفه
آبِستَنِ تو گشته، مَگَر جانِ بهاری ۱۰
در سَجده شُدم بیخود و گفتم که نِگارا
آخِر زِ کجایی تو؟ عَلَی اللّه، چه یاری ۱۱
او گفت که از پَرتوِ شَمسُ الْحَقِ تبریز
کاوصافِ جَمالِ رُخِ او نیست شُماری ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۳۱ - تو دوش زهیدی و شب دوش رهیدی
گوهر بعدی:غزل ۲۶۳۳ - در خانهٔ خود یافتم از شاه نشانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.