هوش مصنوعی: شاعر در این متن از نادانی‌ها و پشیمانی‌های خود در زندگی می‌گوید. او از فریب خوردن توسط جسم و دنیا، از بین بردن آرامش دل، و نشنیدن صدای درونی خود سخن می‌گوید. همچنین، ابراز تأسف می‌کند که با اعمالش باعث تباهی و تاریکی در زندگی خود شده است. در پایان، آرزوی حیات جاودانی و پاکسازی دل از ناپاکی‌ها را دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و ارتباط برقرار کردن، نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند پشیمانی، دل‌زدگی از دنیا و جستجوی معنویت ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

غزل ۳۹۱ - به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را

به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را
به این یک مشت گل مسدود کردم روزن دل را ۱

ندانستم که خواهد رفت چندین خار در پایم
شکستم بی سبب در خرقه تن سوزن دل را ۲

فریب جسم خوردم، کشتیم در گل نشست آخر
نمی ماندم به جا، گر می گرفتم دامن دل را ۳

مرا گر هیزم دوزخ کند افسوس، جا دارد
که بی برگ از ثمر کردم نهال ایمن دل را ۴

دلی از سنگ خارا، گوشی از آهن به دست آور
که با این گوش و دل نتوان شنیدن شیون دل را ۵

ندانستم که خواهد شد سیه عالم به چشم من
عبث بر باد دادم نکهت پیراهن دل را ۶

حیات جاودانی از خدا چون خضر می خواهم
که پاک از سبزه بیگانه سازم گلشن دل را ۷

خرد را شهپر پرواز از رطل گران باشد
نگیرد کوه غم دامان از خود رفتن دل را ۸

نمی شد خشک چون دست بخیلان پرده چشمت
اگر می دید یک بار آفتاب روشن دل را ۹

نظرپرداز شد چون سرمه مغز استخوان من
به آه آتشین تا نرم کردم آهن دل را ۱۰

ز آتش طلعتان باغ و بهاری داشتم صائب
ندیدم روز خوش تا سرد کردم گلخن دل را ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹۰ - اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را
گوهر بعدی:غزل ۳۹۲ - درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.