خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پریشانی شاعر از وضعیت جهان و روابط انسانی است. شاعر از جدایی روح و جسم، آشفتگی دلها، و دشواریهای زندگی سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند صداقت، رنجهای عاطفی، و تنهایی اشاره دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند پریشانی و رنج نیاز به درک بالاتری از زندگی دارند.
غزل ۴۱۴ - نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را
نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را
تپیدن مشق پروازست دلهای پریشان را ۱
چنان از دیدن وضع جهان آشفته گردیدم
که جمعیت شمارد دیده ام خواب پریشان را ۲
چراغ صبح صادق روشن از خورشید تابان شد
گل از چاک گریبان سر برآرد صدق کیشان را ۳
دل آزاری ندارد جز خجالت حاصل دیگر
نمک شد آب تا بر زخم آمد سینه ریشان را ۴
عجب دارم به هوش آیند حیران ماندگان تو
اگر محشر نمکدان بشکند در چشم، ایشان را ۵
خیال آشنا رویی که می گردد به گرد من
ز من بیگانه خواهد کرد صائب قوم و خویشان را ۶
تپیدن مشق پروازست دلهای پریشان را ۱
چنان از دیدن وضع جهان آشفته گردیدم
که جمعیت شمارد دیده ام خواب پریشان را ۲
چراغ صبح صادق روشن از خورشید تابان شد
گل از چاک گریبان سر برآرد صدق کیشان را ۳
دل آزاری ندارد جز خجالت حاصل دیگر
نمک شد آب تا بر زخم آمد سینه ریشان را ۴
عجب دارم به هوش آیند حیران ماندگان تو
اگر محشر نمکدان بشکند در چشم، ایشان را ۵
خیال آشنا رویی که می گردد به گرد من
ز من بیگانه خواهد کرد صائب قوم و خویشان را ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱۳ - نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را
گوهر بعدی:غزل ۴۱۵ - زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.