خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این شعر از ناامیدی، پیری و از دست دادن فرصتهای زندگی به دلیل تلاشهای بیهوده و خودفروشی میگوید. او از تأثیرات منفی غرور و عیبپوشی بر زندگی خود سخن میگوید و اظهار میکند که سکوت و خموشی باعث بسته شدن درهای بهشت بر او شده است.
مفاهیم عمیق فلسفی، ناامیدی و انتقادهای اجتماعی موجود در شعر برای درک و تجربهی مخاطبان جوانتر دشوار است و نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
غزل ۶۷۳ - به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها
به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها
به خاک ریخت شرابم ز خامجوشی ها ۱
به سود داشتم امیدها درین بازار
نماند مایه به دستم ز خودفروشی ها ۲
نفس به باد فنا مشت خاک من می داد
نمی رسید به فریاد اگر خموشی ها ۳
بدوز دیده باریک بین ز عیب، که نیست
لباس عافیتی به ز عیب پوشی ها ۴
رسید نوبت پیری و خون دل خوردن
گذشت فصل جوانی و باده نوشی ها ۵
چنان که بال و پر شعله می شود خس و خار
غرور نفس فزود از پلاس پوشی ها ۶
متاع یوسفی خود به سیم قلب دهم
گران نیم به عزیزان ز خودفروشی ها ۷
به حرف وصوت گشایم چرا دهن صائب؟
مرا که جنت دربسته شد خموشی ها ۸
به خاک ریخت شرابم ز خامجوشی ها ۱
به سود داشتم امیدها درین بازار
نماند مایه به دستم ز خودفروشی ها ۲
نفس به باد فنا مشت خاک من می داد
نمی رسید به فریاد اگر خموشی ها ۳
بدوز دیده باریک بین ز عیب، که نیست
لباس عافیتی به ز عیب پوشی ها ۴
رسید نوبت پیری و خون دل خوردن
گذشت فصل جوانی و باده نوشی ها ۵
چنان که بال و پر شعله می شود خس و خار
غرور نفس فزود از پلاس پوشی ها ۶
متاع یوسفی خود به سیم قلب دهم
گران نیم به عزیزان ز خودفروشی ها ۷
به حرف وصوت گشایم چرا دهن صائب؟
مرا که جنت دربسته شد خموشی ها ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۷۲ - غم حساب ندارم ز می پرستی ها
گوهر بعدی:غزل ۶۷۴ - زهی نقاب جمالت برهنه رویی ها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.