هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی، با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با مقایسههای متعدد مانند آفتاب و ماه، احساسات عمیق خود را بیان میکند. موضوع اصلی شعر، عشق و زیبایی است و از عناصر طبیعت مانند آفتاب، ماه، ابر و دریا برای بیان این احساسات استفاده شده است.
رده سنی:
16+
این شعر به دلیل استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، برای مخاطبانی مناسب است که توانایی درک و تحلیل متون ادبی را دارند. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و سبک شاعران سبک هندی مانند صائب تبریزی دارد.
غزل ۸۷۳ - بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب
بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب
تشنه ابرست و جویای نقاب است آفتاب ۱
چون چراغ روز می میرد برای خامشی
بس کز آن رخسار روشن در حجاب است آفتاب ۲
بود اگر سر دفتر مه طلعتان زین پیشتر
در زمان حسن او کی در حساب است آفتاب ۳
از شفق هر صبح چون رخسار می شوید به خون؟
گرنه از رخسار او داغ و کباب است آفتاب ۴
من دهم چون دیده خود آب از نظاره اش؟
کز تماشای رخش چشم پر آب است آفتاب ۵
برنیارد جرعه ای دریاکشان را از خمار
تشنه دیدار را موج سراب است آفتاب ۶
از فتادن خویش را نتواند از مستی گرفت
از کدامین می چنین مست و خراب است آفتاب ۷
چون شود از مشرق زین طالع آن رشک قمر
بیشتر از ماه نو پا در رکاب است آفتاب ۸
دور باشی نیست حاجت، روی آتشناک را
بی نیاز از ابر و فارغ از نقاب است آفتاب ۹
تا تو از خلوت صبوحی کرده بیرون آمدی
چون چراغ صبحدم در اضطراب است آفتاب ۱۰
مه ز نور عاریت، گه لاغر و گه فربه است
ایمن از تشویش و فارغ ز انقلاب است آفتاب ۱۱
روی گرم از دیده شبنم نمی دارد دریغ
گر چه از گردنکشی گردون جناب است آفتاب ۱۲
نعل ماه نو در آتش ز اشتیاق روی کیست؟
در تمنای که سر گرم شتاب است آفتاب ۱۳
ریزش اهل کرم در پرده صائب خوشترست
بیشتر فصل بهاران در سحاب است آفتاب ۱۴
تشنه ابرست و جویای نقاب است آفتاب ۱
چون چراغ روز می میرد برای خامشی
بس کز آن رخسار روشن در حجاب است آفتاب ۲
بود اگر سر دفتر مه طلعتان زین پیشتر
در زمان حسن او کی در حساب است آفتاب ۳
از شفق هر صبح چون رخسار می شوید به خون؟
گرنه از رخسار او داغ و کباب است آفتاب ۴
من دهم چون دیده خود آب از نظاره اش؟
کز تماشای رخش چشم پر آب است آفتاب ۵
برنیارد جرعه ای دریاکشان را از خمار
تشنه دیدار را موج سراب است آفتاب ۶
از فتادن خویش را نتواند از مستی گرفت
از کدامین می چنین مست و خراب است آفتاب ۷
چون شود از مشرق زین طالع آن رشک قمر
بیشتر از ماه نو پا در رکاب است آفتاب ۸
دور باشی نیست حاجت، روی آتشناک را
بی نیاز از ابر و فارغ از نقاب است آفتاب ۹
تا تو از خلوت صبوحی کرده بیرون آمدی
چون چراغ صبحدم در اضطراب است آفتاب ۱۰
مه ز نور عاریت، گه لاغر و گه فربه است
ایمن از تشویش و فارغ ز انقلاب است آفتاب ۱۱
روی گرم از دیده شبنم نمی دارد دریغ
گر چه از گردنکشی گردون جناب است آفتاب ۱۲
نعل ماه نو در آتش ز اشتیاق روی کیست؟
در تمنای که سر گرم شتاب است آفتاب ۱۳
ریزش اهل کرم در پرده صائب خوشترست
بیشتر فصل بهاران در سحاب است آفتاب ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۷۲ - گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب
گوهر بعدی:غزل ۸۷۴ - گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.