هوش مصنوعی: این متن شعری است که از عناصر طبیعت و اسطوره‌ها برای بیان احساسات عمیق انسانی مانند غم، عشق و حیرت استفاده می‌کند. شاعر از تصاویری مانند طوفان، شمع، خورشید، فرهاد و مجنون برای انتقال مفاهیم عاطفی و فلسفی بهره می‌برد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و ارجاعات به اسطوره‌ها نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

غزل ۹۴۶ - کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست

کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست
همچو شمع کشته دودم از گریبان برنخاست ۱

شمع بالینش نشد چون صبح خورشید بلند
با لب پرخنده هر کس از سر جان برنخاست ۲

از نوای شور مجنون بود رقص گردباد
رفت تا مجنون، غباری زین بیابان برنخاست ۳

نقد جان را رونمای تیشه فولاد داد
از دل فرهاد این کوه غم آسان برنخاست ۴

پاک طینت از حدیث سرد از جا کی رود؟
آتش یاقوت از تحریک دامان برنخاست ۵

حیرتی دارم که چون از های هوی ناله ام
از شکر خواب عدم چشم شهیدان برنخاست؟ ۶

عمرها در آب چشم خویشتن لنگر فکند
از دل صائب غبار کلفت آسان برنخاست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۹۴۵ - از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
گوهر بعدی:غزل ۹۴۷ - رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.