هوش مصنوعی:
متن شعری است که از ناامیدی، ظلم و بیعدالتی در جامعه سخن میگوید. شاعر از بیحاصلی مردم، فراموشی شکوه گذشته و مستی و فتنه در آخر زمان مینالد. همچنین به دوری از حریم قرب بدون تقصیر اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق اجتماعی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین برخی اشارات عرفانی و انتزاعی نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۱۱۸۷ - صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است
صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است
آفتاب از صبح داغ در نمک خوابانده ای است ۱
دانه امید ما در عهد این بی حاصلان
در زمین کاغذین، تخم شرار افشانده ای است ۲
شکوه ما در زمان خوی آن بیدادگر
نامه در رخنه دیوار نسیان مانده ای است ۳
با تو ظالم برنمی آید، وگرنه آه من
پنجه زورآوران چرخ را پیچانده ای است ۴
حلقه جمعیتی گر هست در زیر فلک
دیده بینایی از وضع جهان پوشانده ای است ۵
فتنه آخر زمان در دور چشم مست او
شیشه بی باده بر طاق نسیان مانده ای است ۶
کیست صائب با دل پر خون درین وحشت سرا؟
از حریم قرب، بی تقصیر بیرون مانده ای است ۷
آفتاب از صبح داغ در نمک خوابانده ای است ۱
دانه امید ما در عهد این بی حاصلان
در زمین کاغذین، تخم شرار افشانده ای است ۲
شکوه ما در زمان خوی آن بیدادگر
نامه در رخنه دیوار نسیان مانده ای است ۳
با تو ظالم برنمی آید، وگرنه آه من
پنجه زورآوران چرخ را پیچانده ای است ۴
حلقه جمعیتی گر هست در زیر فلک
دیده بینایی از وضع جهان پوشانده ای است ۵
فتنه آخر زمان در دور چشم مست او
شیشه بی باده بر طاق نسیان مانده ای است ۶
کیست صائب با دل پر خون درین وحشت سرا؟
از حریم قرب، بی تقصیر بیرون مانده ای است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۸۶ - بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای است
گوهر بعدی:غزل ۱۱۸۸ - بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.