هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر درد و رنج عاشقانه، ناامیدی و اندوه ناشی از عشق نافرجام است. شاعر از جگرسوزی، دلشکستگی و تلخیهای عشق میگوید و با استفاده از استعارههای زیبا مانند آتش در جگر، لب لعل، و دشت قیامت، عمق احساسات خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات دلشکستگی و اندوه نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۵۳۵ - آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است ۱
شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت
باز تا دشمن دل سخت چه بر سنگ زده است ۲
صیقل جام به فریاد دل ما نرسید
که به دود جگر این آینه را زنگ زده است؟ ۳
نافه را مغز شد از عطسه پریشان امروز
که دگر دست در آن طره شبرنگ زده است؟ ۴
سینه ای پهن تر از دشت قیامت دارم
داغ در پهلوی هم، خیمه چرا تنگ زده است؟ ۵
دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد
بر لب ماست که صد قفل، دل تنگ زده است ۶
همه دنبال هوس همسفر برق شدند
صائب ماست که بر پای طلب سنگ زده است ۷
لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است ۱
شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت
باز تا دشمن دل سخت چه بر سنگ زده است ۲
صیقل جام به فریاد دل ما نرسید
که به دود جگر این آینه را زنگ زده است؟ ۳
نافه را مغز شد از عطسه پریشان امروز
که دگر دست در آن طره شبرنگ زده است؟ ۴
سینه ای پهن تر از دشت قیامت دارم
داغ در پهلوی هم، خیمه چرا تنگ زده است؟ ۵
دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد
بر لب ماست که صد قفل، دل تنگ زده است ۶
همه دنبال هوس همسفر برق شدند
صائب ماست که بر پای طلب سنگ زده است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۳۴ - تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
گوهر بعدی:غزل ۱۵۳۶ - بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.