هوش مصنوعی: این شعر از عشق، اندوه، انتظار و ناامیدی سخن می‌گوید. شاعر از درد دوری، بی‌خبری از معشوق و نرسیدن به آرزوها شکایت دارد. همچنین، اشاره‌هایی به صبر، مقاومت و آزادگی نیز در آن دیده می‌شود.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و اندوهگین، نیاز به درک ادبی و بلوغ عاطفی دارد.

غزل ۱۷۵۸ - هنوز خنده ازان لب به در نیامده است

هنوز خنده ازان لب به در نیامده است
نمک به پرسش داغ جگر نیامده است ۱

تو ذوق از سر جان خاستن چه می دانی؟
که نامه بر ز درت بی‌خبر نیامده است ۲

رساند صبح قیامت به زلف شب مقراض
هنوز روز سیاهم بر نیامده است ۳

چگونه دانه ما سر برآورد از خاک؟
هنوز مو ز کف دست بر نیامده است ۴

چه حاجت است به تکلیف، خانه خانه اوست
مگر به خانه دل، غم دگر نیامده است؟ ۵

امید بوسه ازان لب ز تنگ چشمی ماست
شرر ز آتش یاقوت برنیامده است ۶

(عبث حباب به ساحل دو چشم دوخته است
ازین محیط کسی زنده برنیامده است) ۷

(چسان میان کمر بستگان ستاده شویم؟
چو شمع گریه ما تا کمر نیامده است) ۸

(دلیر می روی از پی سیاه چشمان را
کتاره نگهت بر جگر نیامده است) ۹

(دلت به گریه خونین ما نمی سوزد
به چشم آبله ات نیشتر نیامده است) ۱۰

(به ما که مردم آزاده ایم طعنه مزن
که سنگ بر شجر بی ثمر نیامده است) ۱۱

اگر چه فکر تو صائب گذشته است از چرخ
هنوز طب به معراج بر نیامده است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۵۷ - جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۵۹ - کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.