خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی با استفاده از تصاویر شاعرانه و استعارههای زیبا، به بیان احساسات عمیق عاشقانه، رنجهای عاشق، و مفاهیم عرفانی مانند وصال و دوری میپردازد. شاعر از عناصری مانند آتش، آب، خون، و آینه برای انتقال حس شوریدگی و اشتیاق استفاده کرده است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۷۵۹ - کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
که آتش از عرق شرم، آب گردیده است ۱
نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار
ترا که خون به جگر مشک ناب گردیده است ۲
اگر ز دل نکشم آه، نیست بیدردی
که رشته ام گره از پیچ و تاب گردیده است ۳
ز قرب، دیده من از وصال محروم است
محیط، پرده چشم حباب گردیده است ۴
اگر ز اهل دلی، باش در سفر دایم
که نقطه از حرکت صد کتاب گردیده است ۵
زبان شکر بود سبزه دل جویش
دلی که از نگه گرم، آب گردیده است ۶
ز سیر خانه آیینه چون به بزم آید
گمان برند که در آفتاب گردیده است ۷
نفس ز سینه من زنگ بسته می آید
ز بس که در دل من شکوه آب گردیده است ۸
نه هاله است به دور قمر، که خوبی ماه
به دور حسن تو پا در رکاب گردیده است ۹
به ساقیی است سر و کار من که از رویش
بط شراب، مکرر کباب گردیده است ۱۰
ز تخم سوخته ما نظر دریغ مدار
ترا که آینه در دست، آب گردیده است ۱۱
به پای خم چه ضرورست دردسر بردن؟
مرا که آب ز تلخی شراب گردیده است ۱۲
ز ترکتاز حوادث مسلمی مطلب
ز سیل، کعبه مکرر خراب گردیده است ۱۳
کسی ز سوز دل ماست با خبر صائب
کز آفتاب قیامت کباب گردیده است ۱۴
که آتش از عرق شرم، آب گردیده است ۱
نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار
ترا که خون به جگر مشک ناب گردیده است ۲
اگر ز دل نکشم آه، نیست بیدردی
که رشته ام گره از پیچ و تاب گردیده است ۳
ز قرب، دیده من از وصال محروم است
محیط، پرده چشم حباب گردیده است ۴
اگر ز اهل دلی، باش در سفر دایم
که نقطه از حرکت صد کتاب گردیده است ۵
زبان شکر بود سبزه دل جویش
دلی که از نگه گرم، آب گردیده است ۶
ز سیر خانه آیینه چون به بزم آید
گمان برند که در آفتاب گردیده است ۷
نفس ز سینه من زنگ بسته می آید
ز بس که در دل من شکوه آب گردیده است ۸
نه هاله است به دور قمر، که خوبی ماه
به دور حسن تو پا در رکاب گردیده است ۹
به ساقیی است سر و کار من که از رویش
بط شراب، مکرر کباب گردیده است ۱۰
ز تخم سوخته ما نظر دریغ مدار
ترا که آینه در دست، آب گردیده است ۱۱
به پای خم چه ضرورست دردسر بردن؟
مرا که آب ز تلخی شراب گردیده است ۱۲
ز ترکتاز حوادث مسلمی مطلب
ز سیل، کعبه مکرر خراب گردیده است ۱۳
کسی ز سوز دل ماست با خبر صائب
کز آفتاب قیامت کباب گردیده است ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۵۸ - هنوز خنده ازان لب به در نیامده است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۶۰ - به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.