هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر اندوه و بقای رنجهای گذشته است، با وجود تغییرات زمانه. شاعر از باقی ماندن دردها و خاطرات تلخ سخن میگوید، در حالی که جهان به ظاهر تغییر کرده است. او به بقای رنجها و افسانههای قدیمی اشاره میکند و از بیتوجهی دیگران به این دردها شکایت دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی در این شعر وجود دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و ارجاعات تاریخی (مانند یعقوب و پیراهن، پرویز و کوهکن) ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۷۶۸ - شدم غبار و همان خارخار من باقی است
شدم غبار و همان خارخار من باقی است
توجه چمن آرا به این چمن باقی است ۱
هزار جامه بدل کرد روزگار و هنوز
حدیث دیده یعقوب و پیرهن باقی است ۲
به رنگ و بوی جهان دل منه، تماشا کن
که آه سرد و کف خاکی از چمن باقی است ۳
گذشت فصل بهار و چمن ورق گرداند
همان به تازگی خویش داغ من باقی است ۴
دلیل این که سخن آب زندگی خورده است
همین بس است که از رفتگان سخن باقی است ۵
چه شیشه ها که تهی شد، چه جامها که شکست
به حال خود دل سنگین انجمن باقی است ۶
ز پادشاهی پرویز جز فسانه نماند
هزار نقش نمایان ز کوهکن باقی است ۷
جواب آن غزل است این که گفت عرفی ما
هزار شمع بکشتند و انجمن باقی است ۸
توجه چمن آرا به این چمن باقی است ۱
هزار جامه بدل کرد روزگار و هنوز
حدیث دیده یعقوب و پیرهن باقی است ۲
به رنگ و بوی جهان دل منه، تماشا کن
که آه سرد و کف خاکی از چمن باقی است ۳
گذشت فصل بهار و چمن ورق گرداند
همان به تازگی خویش داغ من باقی است ۴
دلیل این که سخن آب زندگی خورده است
همین بس است که از رفتگان سخن باقی است ۵
چه شیشه ها که تهی شد، چه جامها که شکست
به حال خود دل سنگین انجمن باقی است ۶
ز پادشاهی پرویز جز فسانه نماند
هزار نقش نمایان ز کوهکن باقی است ۷
جواب آن غزل است این که گفت عرفی ما
هزار شمع بکشتند و انجمن باقی است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۶۷ - میی که درد ندارد صفای درویشی است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۶۹ - مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.