خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام، جدایی معنوی، ناامیدی و رنجهای درونی سخن میگوید. شاعر از بیقراری، تنهایی و بیثمری احساسات خود مینالد و به ظاهرستی و ریاکاری در عبادت اشاره میکند. همچنین، از بیپناهی و نیاز به حمایت در تاریکی شب صحبت میکند و در نهایت، به بیفایدهگی دانش در برابر جهل اشاره دارد.
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند ناامیدی و انتقاد از ریاکاری نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۸۲۱ - ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست ۱
درین زمانه چنان راه فیض مسدوست
که از شکاف دل امید روشنایی نیست ۲
خوش است دردل شب دستگیری محتاج
عبادتی که نهانی بود ریایی نیست ۳
ز بیقراری دراست تیغ بازی من
وگرنه موج مرا میل خودنمایی نیست ۴
دل من و تو ز همصحبتان دیرینند
مرا به ظاهر اگر با تو آشنایی نیست ۵
ز فیض بی ثمری فارغ از خزان شده ام
مرا چو سرو شکایت ز بینوایی نیست ۶
فغان که آبله در پرده می کند اظهار
شکایتی که مرا از برهنه پایی نیست ۷
خمش ز دعوی دانش، که جهل را صائب
هزار حجت ناطق چو خودستایی نیست ۸
ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست ۱
درین زمانه چنان راه فیض مسدوست
که از شکاف دل امید روشنایی نیست ۲
خوش است دردل شب دستگیری محتاج
عبادتی که نهانی بود ریایی نیست ۳
ز بیقراری دراست تیغ بازی من
وگرنه موج مرا میل خودنمایی نیست ۴
دل من و تو ز همصحبتان دیرینند
مرا به ظاهر اگر با تو آشنایی نیست ۵
ز فیض بی ثمری فارغ از خزان شده ام
مرا چو سرو شکایت ز بینوایی نیست ۶
فغان که آبله در پرده می کند اظهار
شکایتی که مرا از برهنه پایی نیست ۷
خمش ز دعوی دانش، که جهل را صائب
هزار حجت ناطق چو خودستایی نیست ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۲۰ - میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۸۲۲ - وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.