این شعر از صائب تبریزی بیانگر درد و رنج شاعر از فراق و از دست دادن است. او از وضعیت جسمی و روحی خود پس از این فراق میگوید و اشاره میکند که چگونه استخوانهایش نمایان شده و قفس سینهاش به جایگاه صد همای (مرغ خوشبختی) تبدیل شده است. شاعر از دست دادن عزیزان و نعمتها را یادآور میشود و درد این فقدان را با آهی دردناک مقایسه میکند. در پایان، او به سفینهای اشاره میکند که هر تختهاش یادگاری از ناخدایان گذشته است.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و رنج فراق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۱۹۷۶ - از خاکمال دام، پرم توتیا شده است
از مالش استخوان تنم رونما شده است ۱
حال شکاف سینه و پیکان او مپرس
یک مشت استخوان، قفس صد هما شده است ۲
داند چه قسم دولتی از دست داده ام
از دست هر که دامن پر گل رها شده است ۳
یک آه دردناک به از طاعت دو کون
این شکر چون کنم که نمازم قضا شده است؟ ۴
صائب سفینه ای که زمامش به دست توست
هر تخته، لوح مشهد صد ناخدا شده است ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.