خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دل‌بستگی شدید خود به معشوق سخن می‌گوید. او از تأثیرات این عشق بر روح و جسم خود می‌گوید، مانند از دست دادن صبر، حیرت، و تغییرات ظاهری. همچنین، شاعر به زیبایی‌های معشوق و تأثیرات آن بر محیط اطراف اشاره می‌کند.

متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعاره‌های پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و حیرت نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۹۷۵ - تا زلف او به باد صبا آشنا شده است

تا زلف او به باد صبا آشنا شده است
از دست دل عنان صبوری رها شده است ۱

نتوان گرفت آینه از دست او به زور
از خط سبز بس که رخش باصفا شده است ۲

صبح امید بر در دل حلقه می زند
گویا دهان او به شکر خنده وا شده است ۳

سیلاب پا به دامن حیرت کشیده است
در وادیی که شوق مرا رهنما شده است ۴

از برگ کاه در نظر او سبکترم
از درد اگر چه چهره من کهربا شده است ۵

چون ماه در دو هفته شود کار او تمام
از درد عشق قامت هر کس دو تا شده است ۶

تا ساده کرده ام دل خود را ز مدعا
نقش مراد در نظرم نقش پا شده است ۷

چون گردباد تا نفسی راست کرده ام
از خاکمال چرخ تنم توتیا شده است ۸

دلهای بیقرار سر خود گرفته اند
تا از کمند زلف تو صائب رها شده است ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۹۷۴ - شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
گوهر بعدی:غزل ۱۹۷۶ - از خاکمال دام، پرم توتیا شده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.