هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر درد فراق و عشق شدید است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، حالات درونی خود را توصیف میکند. او از دلهای بیقرار، عشق سوزان، و رسیدن به مرز جنون سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند رسیدن به حقیقت و فنا در عشق دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۹۹۰ - دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
کشتی به چار موجه طوفان رسیده است ۱
از دل مجو قرار در آن زلف تابدار
دیوانه ام به سلسله جنبان رسیده است ۲
تا همچو خط لبی به او رسانده ام
صد بار بیشتر به لبم جان رسیده است ۳
افتاده شو که از پر و بال فتادگی
شبنم به آفتاب درخشان رسیده است ۴
جز ماه ناتمام، که از خوان آفتاب
در زیر آسمان به لب نان رسیده است؟ ۵
طوق گلوی من شده خلخال ساق عرش
قمری اگر به سرو خرامان رسیده است ۶
احوال زخم و خنجر سیراب او مپرس
لب تشنه ای به چشمه حیوان رسیده است ۷
چون شانه تخته الف زخم گشته ام
تا دست من به طره جانان رسیده است ۸
زان آتشین عذار که خورشید داغ اوست
ته جرعه ای به لاله عذاران رسیده است ۹
شد بوته گداز، تمامی هلال را
رحم است بر سری که به سامان رسیده است ۱۰
لرزد به خود ز قیمت نازل ز سنگ بیش
تا گوهرم به پله میزان رسیده است ۱۱
هر چند بسته ام به زنجیر پای من
شور جنون من به بیابان رسیده است ۱۲
صائب همان ز غیرت خود درکشاکشم
هر چند تیشه ام به رگ کان رسیده است ۱۳
کشتی به چار موجه طوفان رسیده است ۱
از دل مجو قرار در آن زلف تابدار
دیوانه ام به سلسله جنبان رسیده است ۲
تا همچو خط لبی به او رسانده ام
صد بار بیشتر به لبم جان رسیده است ۳
افتاده شو که از پر و بال فتادگی
شبنم به آفتاب درخشان رسیده است ۴
جز ماه ناتمام، که از خوان آفتاب
در زیر آسمان به لب نان رسیده است؟ ۵
طوق گلوی من شده خلخال ساق عرش
قمری اگر به سرو خرامان رسیده است ۶
احوال زخم و خنجر سیراب او مپرس
لب تشنه ای به چشمه حیوان رسیده است ۷
چون شانه تخته الف زخم گشته ام
تا دست من به طره جانان رسیده است ۸
زان آتشین عذار که خورشید داغ اوست
ته جرعه ای به لاله عذاران رسیده است ۹
شد بوته گداز، تمامی هلال را
رحم است بر سری که به سامان رسیده است ۱۰
لرزد به خود ز قیمت نازل ز سنگ بیش
تا گوهرم به پله میزان رسیده است ۱۱
هر چند بسته ام به زنجیر پای من
شور جنون من به بیابان رسیده است ۱۲
صائب همان ز غیرت خود درکشاکشم
هر چند تیشه ام به رگ کان رسیده است ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۸۹ - نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
گوهر بعدی:غزل ۱۹۹۱ - چشم ترم که مشرق چندین ستاره است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.