هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوع عشق و رنجهای ناشی از آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق مجروح درمانی ندارد و دردهای عاشقانه به طبیب نیازی ندارند. همچنین، اشاره میکند که در وادی ناامیدی، چارهای وجود ندارد و عشق واقعی نیازمند وصال نیست. در پایان، شاعر به جایگاه بلند عشق اشاره میکند و میگوید کسی که عقل ندارد، به چیزی نیازمند نیست.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از ادبیات و فلسفه داشته باشد.
غزل ۲۰۳۵ - مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست
مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست
این خون گرفته را به طبیب احتیاج نیست ۱
برق از زمین سوخته نومید می رود
تاراج دیده را غم باج و خراج نیست ۲
در وادیی که قطع امیدست چاره ساز
دردی که بی دوا نشد آن را علاج نیست ۳
مجنون چه خون که در دل لیلی نمی کند
از خود رمیده را به وصال احتیاج نیست ۴
راضی نمی شوند به گنج از دل خراب
در ملک عشق برده معمور باج نیست ۵
بر تخت دار، شوکت منصور را ببین
کیفیت بلند کم از هیچ تاج نیست ۶
این آن غزل که اهلی شیراز گفته است
آن را که عقل نیست به هیچ احتیاج نیست ۷
این خون گرفته را به طبیب احتیاج نیست ۱
برق از زمین سوخته نومید می رود
تاراج دیده را غم باج و خراج نیست ۲
در وادیی که قطع امیدست چاره ساز
دردی که بی دوا نشد آن را علاج نیست ۳
مجنون چه خون که در دل لیلی نمی کند
از خود رمیده را به وصال احتیاج نیست ۴
راضی نمی شوند به گنج از دل خراب
در ملک عشق برده معمور باج نیست ۵
بر تخت دار، شوکت منصور را ببین
کیفیت بلند کم از هیچ تاج نیست ۶
این آن غزل که اهلی شیراز گفته است
آن را که عقل نیست به هیچ احتیاج نیست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۳۴ - می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست
گوهر بعدی:غزل ۲۰۳۶ - بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.