خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از دلشکستگی و ناامیدی در عشق و وفا سخن میگوید. شاعر از نبود یار وفادار، تنهایی، و رنجهای عاطفی خود مینالد و از طبیعت و عناصر آن برای بیان احساساتش استفاده میکند.
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۲۰۸۸ - یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت
یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت
صد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت ۱
محضر به خون بستر گل می کند درست
پهلوی من شکستگی از بوریا نیافت ۲
بر چوب بست غیرت من دست شانه را
دست این چنین به زلف نسیم صبا نیافت ۳
در پیش غنچه دهن دلفریب او
تا پسته لب گشود، دل خود به جا نیافت ۴
از دست کوته است، که در زیر سنگ باد!
نخل قدش که جای در آغوش ما نیافت ۵
صد حرف آشنا زد و یک آشنا نیافت ۱
محضر به خون بستر گل می کند درست
پهلوی من شکستگی از بوریا نیافت ۲
بر چوب بست غیرت من دست شانه را
دست این چنین به زلف نسیم صبا نیافت ۳
در پیش غنچه دهن دلفریب او
تا پسته لب گشود، دل خود به جا نیافت ۴
از دست کوته است، که در زیر سنگ باد!
نخل قدش که جای در آغوش ما نیافت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۸۷ - از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت
گوهر بعدی:غزل ۲۰۸۹ - از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.