هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی، شاعر ایرانی، بیانگر درد و رنج انسان در برابر ناملایمات روزگار و ستمگری چرخ گردون است. شاعر از عشق، قناعت، و رنجهای زندگی سخن میگوید و با استفاده از استعارهها و تصاویر شعری مانند زلف مشکین، خاکستر، و تیغ، احساسات عمیق خود را منتقل میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارهها نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارند.
غزل ۲۳۲۸ - زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟ ۱
هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر می برد
همچو خاکستر که از پهلوی اخگر می برد ۲
ما به چشم مور گندم دیده قانع گشته ایم
روزی ما را چرا چرخ ستمگر می برد؟ ۳
در قیامت می شود شیرین، زبان در کام ما
تلخی بادام ما را شور محشر می برد ۴
از شهیدان یک سر و گردن نباشم چون بلند؟
تیغ او در ماتم من زلف جوهر می برد ۵
عشق عالمسوز بر من مهربان گردیده است
جامه بر بالایم از بال سمندر می برد ۶
من به لیمویی قناعت کرده ام از روزگار
ناف صفرای مرا گردون به شکر می برد ۷
هر که چون صائب دویی را از میان برداشته است
می کند پی قاصدان را، خامه را سر می برد ۸
بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟ ۱
هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر می برد
همچو خاکستر که از پهلوی اخگر می برد ۲
ما به چشم مور گندم دیده قانع گشته ایم
روزی ما را چرا چرخ ستمگر می برد؟ ۳
در قیامت می شود شیرین، زبان در کام ما
تلخی بادام ما را شور محشر می برد ۴
از شهیدان یک سر و گردن نباشم چون بلند؟
تیغ او در ماتم من زلف جوهر می برد ۵
عشق عالمسوز بر من مهربان گردیده است
جامه بر بالایم از بال سمندر می برد ۶
من به لیمویی قناعت کرده ام از روزگار
ناف صفرای مرا گردون به شکر می برد ۷
هر که چون صائب دویی را از میان برداشته است
می کند پی قاصدان را، خامه را سر می برد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۲۷ - هر که با خود درد و داغ دلستان را می برد
گوهر بعدی:غزل ۲۳۲۹ - جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.