هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، درد دل، ناکامی‌ها و دشواری‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از تصاویر و استعاره‌های زیبا برای بیان احساسات عمیق خود استفاده کرده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۲۳۴۷ - در غبار خط همان زلفش بود جویای دل

در غبار خط همان زلفش بود جویای دل
خاک سیر از صید چشم دام نتوانست کرد ۱

بس که دلها را غم آغاز پرتشویش داشت
هیچ کس اندیشه انجام نتوانست کرد ۲

شنبه و آدینه را با هم که خواهد صلح داد؟
می علاج خصمی ایام نتوانست کرد ۳

زهر چشم یار کم از خنده شیرین نشد
قند تلخی دور از بادام نتوانست کرد ۴

در سیاهی می زند چون آب حیوان غوطه ها
چون عقیق آن کس که ترک نام نتوانست کرد ۵

تنگنای خاک بر ما زندگی را تلخ ساخت
طفل بازی بر کنار بام نتوانست کرد ۶

طفل بدخو را نسازد نعمت دنیا خموش
وصل درمان دل خودکام نتوانست کرد ۷

تشنگی نتوان به شبنم بردن از ریگ روان
دفع سودا روغن بادام نتوانست کرد ۸

با فراغ بال، خود را چون تواند جمع ساخت؟
مرغ خود را جمع چون در دام نتوانست کرد؟ ۹

پنبه ای برداشت حلاج از سر مینا و رفت
هیچ کس این باده را در جام نتوانست کرد ۱۰

گرچه از حد برد صائب سرد مهری را فلک
فکر عالمسوز ما را خام نتوانست کرد ۱۱

صبح رخسار ترا خط شام نتوانست کرد
شعله سرکش بود دود آرام نتوانست کرد ۱۲

گرچه شد دامان مجنون خوابگاه وحشیان
لیلی صحرانشین را رام نتوانست کرد ۱۳

زود دل را می زند چون باده لب شیرین فتاد
بوسه کار تلخی دشنام نتوانست کرد ۱۴

تا به سیر کوچه باغ زلف خوبان راه برد
یک نفس در سینه دل آرام نتوانست کرد ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۴۶ - چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد
گوهر بعدی:غزل ۲۳۴۸ - چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.