هوش مصنوعی:
این متن شعری از صائب تبریزی است که با استفاده از تصاویر طبیعی مانند گلستان، خزان، دریا و کوه، به بیان مفاهیم عرفانی و فلسفی مانند گذر زمان، نیستی، و ظهور حقیقت میپردازد. شاعر با کنار گذاشتن شعور فردی، به وحدت با هستی میرسد و در نهایت، سخنوری خود را به عنوان جریانی زنده در اصفهان معرفی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۷۴۶ - برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
آستین ناز افشاندی خزان آمد پدید ۱
خاکدان دهر مفلس بود از نقد مراد
دستها بر هم زدی دریا و کان آمد پدید ۲
تا شعوری داشتم می کرد وصل از من کنار
من چو رفتم از میان آن خوش میان آمد پدید ۳
چشمه خورشید در گرد کدورت غوطه زد
تا غبار خط ز روی دلستان آمد پدید ۴
چشم را خواباند، چندین فتنه را بیدار کرد
زلف را افشاند، عمر جاودان آمد پدید ۵
در حریم نیستی بالا وپایینی نبود
من چو گشتم خاک، خاک آستان آمد پدید ۶
کلک گوهربار صائب تا سخن پرداز شد
زنده رود تازه ای در اصفهان آمد پدید ۷
آستین ناز افشاندی خزان آمد پدید ۱
خاکدان دهر مفلس بود از نقد مراد
دستها بر هم زدی دریا و کان آمد پدید ۲
تا شعوری داشتم می کرد وصل از من کنار
من چو رفتم از میان آن خوش میان آمد پدید ۳
چشمه خورشید در گرد کدورت غوطه زد
تا غبار خط ز روی دلستان آمد پدید ۴
چشم را خواباند، چندین فتنه را بیدار کرد
زلف را افشاند، عمر جاودان آمد پدید ۵
در حریم نیستی بالا وپایینی نبود
من چو گشتم خاک، خاک آستان آمد پدید ۶
کلک گوهربار صائب تا سخن پرداز شد
زنده رود تازه ای در اصفهان آمد پدید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۴۵ - خط ز روی آتشین دلستان آمد پدید
گوهر بعدی:غزل ۲۷۴۷ - یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.