خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساسات عمیق و دردهای عاطفی شاعر است که از تنهایی، بیاعتنایی دیگران و رنجهای عشق سخن میگوید. شاعر از نادیده گرفته شدن، وحشتهای درونی و بیپناهی خود میگوید و از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که میتواند نجاتبخش باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاطفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و تنهایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۲۷۴۷ - یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
از عزیزان هیچ کس خوابی برای ما ندید ۱
وحشت دیوانه ما را چه نسبت با غزال؟
گرد ما را هیچ کس در دامن صحرا ندید ۲
دامن حیرت به دست آورد درین طوفان که موج
محو ساحل تا نشد آسایش از دریا ندید ۳
احتیاط شیشه دل سنگ ره ما گشته است
سیل ازان واصل به دریا شد که پیش پا ندید ۴
گو بیا زیر لوای عشق عاشق را ببین
هر که کوه قاف را در سایه عنقا ندید ۵
سوخت برق بی نیازی خرمن افلاک را
زیر پای خویش آن معشوق بی پروا ندید ۶
هر که را چون بید مجنون بر گرفت از خاک عشق
تیغ اگر بارید بر فرق سرش، بالا ندید ۷
تیرگی از بخت ما صائب سخن بیرون نبرد
شمع روشن کرد محفل را و پیش پا ندید ۸
از عزیزان هیچ کس خوابی برای ما ندید ۱
وحشت دیوانه ما را چه نسبت با غزال؟
گرد ما را هیچ کس در دامن صحرا ندید ۲
دامن حیرت به دست آورد درین طوفان که موج
محو ساحل تا نشد آسایش از دریا ندید ۳
احتیاط شیشه دل سنگ ره ما گشته است
سیل ازان واصل به دریا شد که پیش پا ندید ۴
گو بیا زیر لوای عشق عاشق را ببین
هر که کوه قاف را در سایه عنقا ندید ۵
سوخت برق بی نیازی خرمن افلاک را
زیر پای خویش آن معشوق بی پروا ندید ۶
هر که را چون بید مجنون بر گرفت از خاک عشق
تیغ اگر بارید بر فرق سرش، بالا ندید ۷
تیرگی از بخت ما صائب سخن بیرون نبرد
شمع روشن کرد محفل را و پیش پا ندید ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۴۶ - برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
گوهر بعدی:غزل ۲۷۴۸ - ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.