این متن شعری از صائب تبریزی است که مضامین عرفانی و اخلاقی را در بر میگیرد. شاعر در این اشعار به موضوعاتی مانند خودشناسی، دوری از تعلقات دنیوی، قناعت، تسلیم در برابر تقدیر و هشدار درباره فریبهای دنیا پرداخته است. او همچنین از دردهای روحی و ناامیدیهای خود سخن میگوید و بر اهمیت رهایی از وابستگیها تأکید میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و انتقاد از دنیا ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. بنابراین، این متن برای افراد با درک بالاتر و تجربه زندگی مناسبتر است.
غزل ۲۸۵۱ - خوش آن رهرو که دایم چون فلک بر خویش می گردد
که بر خود هر که گردد بیش، شوقش بیش می گردد ۱
مجرد شو که برق بی مروت با جهانسوزی
زبی برگی چراغ خانه درویش می گردد ۲
به قسمت صلح کن زنهار از جمعیت دنیا
که آب گوهر از دریا نه کم نه بیش می گردد ۳
مخور چون ساده لوحان روی دست نعمت الوان
که رگ زین خون فاسد شاهراه نیش می گردد ۴
مشو زنهار غافل از ورق گردانی دنیا
که اسباب فراغت مایه تشویش می گردد ۵
چرا از نارساییهای طالع دلگران باشم؟
که از بیطاقتی خون در رگ من نیش می گردد ۶
نشد حال دل مجروح من بر هیچ کس روشن
که خط ژولیده می باشد قلم چون ریش می گردد ۷
ترا دل واپسی دارد زمین گیر گرانجانی
وگرنه صدهزاران رهنما در پیش می گردد ۸
مرا زان گوشه میخانه افتاده است خوش صائب
که هر کس پای خود در وی نهد بیخویش می گردد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.