هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی بیانگر احساسات عمیق و دردهای عاطفی شاعر است. او از ناتوانی در پنهان کردن رازهای دل، تحمل رنجهای عشق، و ناامیدی از دستیابی به آرزوها سخن می‌گوید. شاعر با تصاویر زیبا و استعاره‌های قوی، حالات روحی خود را توصیف می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاطفی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار می‌باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۳۲۱۷ - زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید

زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید
زبوی گل، نفس در سینه دزدیدن نمی آید ۱

اگرچه خار این بستانم، اما خار دیوارم
زدست کوته من دل خراشیدن نمی آید ۲

اگر دریای گوهر زیر دامن چون حباب آرم
زچشم سیر من بر خویش بالیدن نمی آید ۳

زخواب نیستی برجسته ام از شورش هستی
زدست من بغیر از چشم مالیدن نمی آید ۴

فلکها سینه می دزدند از داغ جنون من
زهر کم ظرف رطل عشق نوشیدن نمی آید ۵

مرا مست لقا سر در بیابان جهان دادی
ندانستی زمستان غیر لغزیدن نمی آید؟ ۶

به هر سروی که پیچم نگسلم پیوند از و هرگز
زمن چون تاک بر هر نخل پیچیده نمی آید ۷

بشو دست از جهان گر چشم فیض از صبحدم داری
که از دست نگارین شیر دوشیدن نمی آید ۸

به یک نیت تمام عمر می آرم بسر صائب
به هر نیت زمن چون قرعه غلطیدن نمی آید ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۱۶ - به کار سینه صافان دیده روشن نمی آید
گوهر بعدی:غزل ۳۲۱۸ - به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.