هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، به زیبایی‌های معشوق و دردهای عشق می‌پردازد. شاعر از زلف معشوق، امید به وصال، و رنج‌های جان سخن می‌گوید و با استفاده از تصاویر زیبا مانند زنجیر در زندان و تخم در زمین، احساسات خود را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.

غزل ۳۲۲۹ - مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاساید

مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاساید
که از دست کشاکش رشته های جان بیاساید ۱

اگرنه بر امید وصل یوسف طلعتی باشد
به چندین چشم، چون زنجیر در زندان بیاساید؟ ۲

به راهش تا فشاندم نقد جان آسوده گردیدم
چو تخم آسوده گردد در زمین، دهقان بیاساید ۳

نمکدان بشکند گر شور محشر در گریبانش
نمک پرورده لعل ترا کی جان بیاساید؟ ۴

مرا از پای نافرمان چها بر سر نمی آید
خوشا پایی که همچون سرو در دامان بیاساید ۵

در آن وادی که محمل پرده سازست از افغان
جرس کی ظرف آن دارد که از افغان بیاساید؟ ۶

میان جسم و جان پیوند محکم می شود صائب
اگر سیل پریشانگرد در ویران بیاساید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۲۸ - مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید
گوهر بعدی:غزل ۳۲۳۰ - دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.