هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، به بیان احساسات شاعر نسبت به معشوق و تقدیر الهی می‌پردازد. شاعر از عشق و بلاهای آن، ناتوانی در برابر جذبه‌های معشوق، بخشش بی‌دریغ رحمت الهی و ناچاری در برابر قضا و قدر سخن می‌گوید. همچنین، با اشاره به داستان فرهاد و شیرین، بر عمق عشق و رنج‌های آن تأکید می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند قضا و قدر یا رنج عشق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۳۶۵۸ - خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد

خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد
ز سر گذشت و به دنبال این بلا افتاد ۱

تو تا شکفته شدی گل به خویشتن بالید
تو تا بلند شدی قد کشید نخل مراد ۲

چگونه دل به دو زلف معنبرش ندهم؟
نمی توان به دو عالم به یک طرف افتاد ۳

چنین که رحمت او بی دریغ می بخشد
چرا خموش نباشد زبان استعداد؟ ۴

رود ز پنجه جوهر کنون چو موم برون
دلی که بود به سختی چو بیضه فولاد ۵

قضا چو دست برآورد ناله بی اثرست
سپند از آتش سوزان نجست از فریاد ۶

درست چون نگذارند خشت اول را
اگر به چرخ رسد کج بود همان بنیاد ۷

هنوز از جگر چاک بیستون صائب
به گوش می رسد آواز تیشه فرهاد ۸

جواب آن غزل مولوی است این صائب
که بحر لطف بجوشید و بندها بگشاد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۶۵۷ - خوش بهاری است حریفان نظری بگشایید
گوهر بعدی:غزل ۳۶۵۹ - بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.