هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای خود میگوید و بیان میکند که فریاد زدن در برابر این مصائب بیفایده است. او از بیزبانی، دوری از معشوق، ناتوانی طبیب، و تنهایی خود شکایت میکند و به دنبال همدردی میگردد. تصاویری مانند سنگلاخ، گلستان، اصفهان، نوبهار، و خزان برای بیان احساساتش به کار میروند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۶۶۵ - من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
ز سنگلاخ چو آب روان کنم فریاد ۱
چنین که گوش گل از شبنم است پرسیماب
چه لازم است درین گلستان کنم فریاد؟ ۲
ز گرد سرمه نفس گیر می شود آواز
چه حاصل است که در اصفهان کنم فریاد؟ ۳
کنم چو ریگ روان نرم نرم راهی قطع
جرس نیم که به چندین زبان کنم فریاد ۴
ز وصل بیش ز هجرست بیقراری من
به نوبهار فزون از خزان کنم فریاد ۵
ز قطع راه مرا نیست شکوه ای چو جرس
ز ایستادگی کاروان کنم فریاد ۶
صدا بلند نسازد ز من کشاکش دهر
کمان نیم که ز زور آواران کنم فریاد ۷
نمی رسد چو به دامان دادرس دستم
گه از زمین و گه از آسمان کنم فریاد ۸
گل از چمن شد و بلبل گذشت و رفت بهار
ز دوری که من بی زبان کنم فریاد؟ ۹
نمی شود دل مجنون من تهی از درد
اگر چو سلسله با صد دهان کنم فریاد ۱۰
ز درد نیست مرا شکوه ای چو بیدردان
که از طبیب من ناتوان کنم فریاد ۱۱
ز من چو کوه نخیزد صدا به تنهایی
مگر به همدمی دیگران کنم فریاد ۱۲
کجاست سلسله جنبان ناله ای صائب؟
که همچو چنگ به چندین زبان کنم فریاد ۱۳
ز سنگلاخ چو آب روان کنم فریاد ۱
چنین که گوش گل از شبنم است پرسیماب
چه لازم است درین گلستان کنم فریاد؟ ۲
ز گرد سرمه نفس گیر می شود آواز
چه حاصل است که در اصفهان کنم فریاد؟ ۳
کنم چو ریگ روان نرم نرم راهی قطع
جرس نیم که به چندین زبان کنم فریاد ۴
ز وصل بیش ز هجرست بیقراری من
به نوبهار فزون از خزان کنم فریاد ۵
ز قطع راه مرا نیست شکوه ای چو جرس
ز ایستادگی کاروان کنم فریاد ۶
صدا بلند نسازد ز من کشاکش دهر
کمان نیم که ز زور آواران کنم فریاد ۷
نمی رسد چو به دامان دادرس دستم
گه از زمین و گه از آسمان کنم فریاد ۸
گل از چمن شد و بلبل گذشت و رفت بهار
ز دوری که من بی زبان کنم فریاد؟ ۹
نمی شود دل مجنون من تهی از درد
اگر چو سلسله با صد دهان کنم فریاد ۱۰
ز درد نیست مرا شکوه ای چو بیدردان
که از طبیب من ناتوان کنم فریاد ۱۱
ز من چو کوه نخیزد صدا به تنهایی
مگر به همدمی دیگران کنم فریاد ۱۲
کجاست سلسله جنبان ناله ای صائب؟
که همچو چنگ به چندین زبان کنم فریاد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۶۴ - ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک
گوهر بعدی:غزل ۳۶۶۶ - گذشت از نظرم یار سرگران فریاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.