هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند ناتوانی، قناعت، عجز در برابر سرنوشت، و ناامیدی از بهبود دردهای درونی میپردازد. شاعر از ناتوانی انسان در تغییر سرنوشت، قناعت به کم، و تأثیر نالههای بلبل بر فضای باغ سخن میگوید. همچنین اشاره میکند که حتی مسیح نیز نمیتواند درد دل انسان را درمان کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و درماندگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۳۷۷۲ - سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد
سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد
سفر چو قطره به دریا نمی تواند کرد ۱
ز بس که منفعل از کرده های خویشتن است
فلک نگاه به بالا نمی تواند کرد ۲
کسی که سیر پریخانه قناعت کرد
نظر به شاهد دنیا نمی تواند کرد ۳
کسی که در دل ما جای خویش وا نکند
دگر به هیچ دلی جا نمی تواند کرد ۴
چنان ز ناله بلبل فضای باغ پرست
که غنچه بند قبا وا نمی تواند کرد ۵
به کام هرکه کشیدند شهد خاموشی
لب از حلاوت آن وا نمی تواند کرد ۶
مسیح اگرچه کند زنده مرده را صائب
علاج درد دل ما نمی تواند کرد ۷
سفر چو قطره به دریا نمی تواند کرد ۱
ز بس که منفعل از کرده های خویشتن است
فلک نگاه به بالا نمی تواند کرد ۲
کسی که سیر پریخانه قناعت کرد
نظر به شاهد دنیا نمی تواند کرد ۳
کسی که در دل ما جای خویش وا نکند
دگر به هیچ دلی جا نمی تواند کرد ۴
چنان ز ناله بلبل فضای باغ پرست
که غنچه بند قبا وا نمی تواند کرد ۵
به کام هرکه کشیدند شهد خاموشی
لب از حلاوت آن وا نمی تواند کرد ۶
مسیح اگرچه کند زنده مرده را صائب
علاج درد دل ما نمی تواند کرد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۷۱ - حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟
گوهر بعدی:غزل ۳۷۷۳ - وصال با من خونین جگر چه خواهد کرد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.