هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از قدرت و تأثیر عشق و عدل الهی سخن میگوید. او از تبدیل شدن به نور، جان، زبان، و شبان در جهان مرده و تاریک صحبت میکند و از محو شدن در لطف و عدل خداوند به عنوان راهی برای رسیدن به شادی و پاکی یاد میکند. همچنین، شاعر از نقش عشق در تغییر و تحول جهان و انسان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. مفاهیمی مانند محو شدن در عشق الهی و عدل خداوند ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و ناملموس باشد.
غزل ۲۹۸۰ - آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی
آن لحظه کآفتاب و چراغِ جهان شَوی
اَنْدَر جهانِ مُرده دَرآییّ و جان شَوی ۱
اَنْدَر دو چَشمِ کور دَرآیی، نَظَر دَهی
وَنْدَر دَهانِ گُنگ دَرآیی، زبان شَوی ۲
در دیوِ زشت دَررَوی و یوسُفَش کُنی
وَنْدَر نَهادِ گُرگ دَرآیی، شَبان شَوی ۳
هر روز سَر بَرآری از چارطاقِ نو
چون رو بِدان کنند، از آن جا نَهان شَوی ۴
گاهی چو بویِ گُل، مَدَدِ مَغزها شَوی
گاهی اَنیسِ دیده شَوی، گُلْسِتان شَوی ۵
فَرزینِ کَژْرُویّ و رُخِ راست رو، شَها
در لَعْب کَس نداند تا خود چه سان شَوی ۶
رو رو، وَرَق بِگَردان، ای عشقِ بینشان
بر یک وَرَق قَرار نِمایی، نِشان شَوی ۷
در عدلِ دوست مَحو شو ای دل به وَقتِ غَم
هم مَحوِ لُطفِ او شو، چون شادمان شَوی ۸
آبی که مَحوِ کُل شُد، او نیز کُل شود
هم تو صِفاتِ پاک شَوی، گَر چُنان شَوی ۹
آن بانگِ چَنگ را چو هوا هر طَرَف بَری
وان سوزِ قَهْر را تو گُوا چون دُخان شَوی ۱۰
ای عشق این همه بِشَویّ و تو پاک ازین
بی صورتی چو خشم، اگر چه سِنان شَوی ۱۱
این دَمْ خَموش کردهیی و من خَمُش کُنم
آن گَهْ بیان کُنم که تو نُطْق و بیان شَوی ۱۲
اَنْدَر جهانِ مُرده دَرآییّ و جان شَوی ۱
اَنْدَر دو چَشمِ کور دَرآیی، نَظَر دَهی
وَنْدَر دَهانِ گُنگ دَرآیی، زبان شَوی ۲
در دیوِ زشت دَررَوی و یوسُفَش کُنی
وَنْدَر نَهادِ گُرگ دَرآیی، شَبان شَوی ۳
هر روز سَر بَرآری از چارطاقِ نو
چون رو بِدان کنند، از آن جا نَهان شَوی ۴
گاهی چو بویِ گُل، مَدَدِ مَغزها شَوی
گاهی اَنیسِ دیده شَوی، گُلْسِتان شَوی ۵
فَرزینِ کَژْرُویّ و رُخِ راست رو، شَها
در لَعْب کَس نداند تا خود چه سان شَوی ۶
رو رو، وَرَق بِگَردان، ای عشقِ بینشان
بر یک وَرَق قَرار نِمایی، نِشان شَوی ۷
در عدلِ دوست مَحو شو ای دل به وَقتِ غَم
هم مَحوِ لُطفِ او شو، چون شادمان شَوی ۸
آبی که مَحوِ کُل شُد، او نیز کُل شود
هم تو صِفاتِ پاک شَوی، گَر چُنان شَوی ۹
آن بانگِ چَنگ را چو هوا هر طَرَف بَری
وان سوزِ قَهْر را تو گُوا چون دُخان شَوی ۱۰
ای عشق این همه بِشَویّ و تو پاک ازین
بی صورتی چو خشم، اگر چه سِنان شَوی ۱۱
این دَمْ خَموش کردهیی و من خَمُش کُنم
آن گَهْ بیان کُنم که تو نُطْق و بیان شَوی ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۷۹ - هر روز بامداد، طلب کار ما تویی
گوهر بعدی:غزل ۲۹۸۱ - ای سیرگشته از ما، ما سخت مشتهی
نظرها و حاشیه ها
سیدمحمد طباطبایی
۱۴۰۰/۹/۸ ۱۰:۴۶
من معتقدم مخاطب این شعر موجودی است که در قرآن روح اقدس نام گذاری شده.