خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او از شکستگی پا، افتادگی سر شبنم به آفتاب، و نگاه نکردن به آفتاب عارض معشوق با وجود اشکهایش میگوید. همچنین، اشارهای به نامههای بیپاسخ و لطف معشوق دارد که او را به حضور خود میرساند. در نهایت، شاعر از گریه و قطع نگاه خود در گلشن سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۸۸۷ - مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
فتادگی سر شبنم به آفتاب رساند ۱
ندوختم نظر از آفتاب عارض او
اگر چه خانه چشم مرا به آب رساند ۲
همان که شست ز خاط جواب نامه من
هزاره نامه ننوشته را جواب رساند ۳
زهر که گرد برآورد آن سبک جولان
ز راه لطف به پابوس آن رکاب رساند ۴
زگریه قطع نظر چون کنم در این گلشن
که چشم تر سرشبنم به آفتاب رساند ۵
فتادگی سر شبنم به آفتاب رساند ۱
ندوختم نظر از آفتاب عارض او
اگر چه خانه چشم مرا به آب رساند ۲
همان که شست ز خاط جواب نامه من
هزاره نامه ننوشته را جواب رساند ۳
زهر که گرد برآورد آن سبک جولان
ز راه لطف به پابوس آن رکاب رساند ۴
زگریه قطع نظر چون کنم در این گلشن
که چشم تر سرشبنم به آفتاب رساند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۸۶ - خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند
گوهر بعدی:غزل ۳۸۸۸ - ز حرف بر لب شیرین او اثرماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.