خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از درد عشق و محبت سخن میگوید و بیان میکند که چگونه عشق مانند آتشی در سینه میسوزد و آرامش نمییابد. او از بیقراری و ناآرامی خود در عشق میگوید و اشاره میکند که گاهی حتی سکوت نیز نمیتواند این درد را پنهان کند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غمانگیز و احساسی نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۴۰۰۹ - ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
نسیم خلد ز آتش برون نمی آید ۱
چه دیده است خدنگت ز سینه گرمم
که از قلمرو ترکش برون نمی آید ۲
ز خوی سرکش خوبان ملایمت مطلب
که نخل موم ز آتش برون نمی آید ۳
در انتهای محبت خموش شد صائب
همیشه دود ز آتش برون نمی آید ۴
نسیم خلد ز آتش برون نمی آید ۱
چه دیده است خدنگت ز سینه گرمم
که از قلمرو ترکش برون نمی آید ۲
ز خوی سرکش خوبان ملایمت مطلب
که نخل موم ز آتش برون نمی آید ۳
در انتهای محبت خموش شد صائب
همیشه دود ز آتش برون نمی آید ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۰۸ - گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید
گوهر بعدی:غزل ۴۰۱۰ - ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.