هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق به معشوق الهی و دوری از دنیای مادی سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات زیبا، عشق خود را به یار غار (خداوند) بیان میکند و از ناتوانی در توصیف این عشق سخن میگوید. او همچنین از بیتوجهی مردم به حقیقت و گرفتار شدن در مادیات انتقاد میکند و آنها را به بازگشت به سوی حقیقت دعوت میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۰۳۰ - سلمک الله، نیست مثل تو یاری
سَلَّمَکَ اللّه، نیست مِثْلِ تو یاری
نیست نِکوتَر زِ بَندگیِّ تو کاری ۱
ای دل، گُفتی که یارِ غارِ مَن است او
هیچ نَگُنجَد چُنین مُحیط به غاری ۲
عاشقِ او خُرد نیست، زان که نَخُسبَد
بر سَرِ آن گنجِ غَیب، هر نَرِه ماری ۳
ذَرّه به ذَرّه کِنارِ شوقْ گُشاده ست
گر چه نَگُنجَد نِگارِ ما به کِناری ۴
آن شِکَرستان رَسید تا نَگُذارد
سِرکه فروشندهیی و غوره فَشاری ۵
جویِ فُراتی رَوان شُدهست ازین سو
کین همه جانها زِ آبِ اوست بُخاری ۶
از سَرِ مَستی پَریر گفتم او را
کارِ مرا این زمان بِدِه تو قَراری ۷
خندهٔ شیرین زد و زِ شَرم بَراَفْروخت
ماهِ غریب از چو منْ غَریب شُماری ۸
گفت مَخور غَم، که زَرد و خُشک نَمانَد
باغِ تو با این چُنین لَطیفْ بهاری ۹
هفت فَلَک ز آتَشِ من، است چو دودی
هفت زمین در رَهِ من است غُباری ۱۰
دامِ جهان را هزار قَرن گذشتهست
دَرخورِ صیدم نیامدهست شکاری ۱۱
هم به کنار آمد این زَمانه و دورش
عاشقِ مَستی زِ ما نیافت کِناری ۱۲
این مَهْ و خورشید چون دو گاوِ خَراسَند
روزْ چراییّ و شبْ اسیرِ شیاری ۱۳
جمعِ خرانی نِگَر که گاوپَرَستَند
یاوه شُدَسْتَند بیشِکال و فَساری ۱۴
رو به خَران گو که ریشِ گاو بِریزاد
توبه کنید و رَوید سویِ مَطاری ۱۵
تا که شود هر خَری نَدیمِ مسیحی
وَحیْ پَذیرندهیی و روحْ سِپاری ۱۶
از شش و از پنج بُگْذرید و بِبینید
شُهره حَریفان و مُقْبِلانه قِماری ۱۷
چون به خلاصه رَسید تا که بگویم
سوخت لَبَم را زِ شوقِ دوستْ شَراری ۱۸
مانْد سُخَن در دَهان و رفت دلِ من
جانِبِ یاران به سویِ دورْ دیاری ۱۹
نیست نِکوتَر زِ بَندگیِّ تو کاری ۱
ای دل، گُفتی که یارِ غارِ مَن است او
هیچ نَگُنجَد چُنین مُحیط به غاری ۲
عاشقِ او خُرد نیست، زان که نَخُسبَد
بر سَرِ آن گنجِ غَیب، هر نَرِه ماری ۳
ذَرّه به ذَرّه کِنارِ شوقْ گُشاده ست
گر چه نَگُنجَد نِگارِ ما به کِناری ۴
آن شِکَرستان رَسید تا نَگُذارد
سِرکه فروشندهیی و غوره فَشاری ۵
جویِ فُراتی رَوان شُدهست ازین سو
کین همه جانها زِ آبِ اوست بُخاری ۶
از سَرِ مَستی پَریر گفتم او را
کارِ مرا این زمان بِدِه تو قَراری ۷
خندهٔ شیرین زد و زِ شَرم بَراَفْروخت
ماهِ غریب از چو منْ غَریب شُماری ۸
گفت مَخور غَم، که زَرد و خُشک نَمانَد
باغِ تو با این چُنین لَطیفْ بهاری ۹
هفت فَلَک ز آتَشِ من، است چو دودی
هفت زمین در رَهِ من است غُباری ۱۰
دامِ جهان را هزار قَرن گذشتهست
دَرخورِ صیدم نیامدهست شکاری ۱۱
هم به کنار آمد این زَمانه و دورش
عاشقِ مَستی زِ ما نیافت کِناری ۱۲
این مَهْ و خورشید چون دو گاوِ خَراسَند
روزْ چراییّ و شبْ اسیرِ شیاری ۱۳
جمعِ خرانی نِگَر که گاوپَرَستَند
یاوه شُدَسْتَند بیشِکال و فَساری ۱۴
رو به خَران گو که ریشِ گاو بِریزاد
توبه کنید و رَوید سویِ مَطاری ۱۵
تا که شود هر خَری نَدیمِ مسیحی
وَحیْ پَذیرندهیی و روحْ سِپاری ۱۶
از شش و از پنج بُگْذرید و بِبینید
شُهره حَریفان و مُقْبِلانه قِماری ۱۷
چون به خلاصه رَسید تا که بگویم
سوخت لَبَم را زِ شوقِ دوستْ شَراری ۱۸
مانْد سُخَن در دَهان و رفت دلِ من
جانِبِ یاران به سویِ دورْ دیاری ۱۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۹
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۲۹ - اه که دلم برد غمزههای نگاری
گوهر بعدی:غزل ۳۰۳۱ - خوش دلم از یار، همچنان که تو دیدی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.