هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلباختگی سخن میگوید و از درد فراق و جفای معشوق شکایت میکند. او از تأثیر چشمهای معشوق بر دلش و غمهای فراوانی که متحمل شده است، مینالد. همچنین، شاعر به ناامیدی و حسرت خود اشاره میکند و از دشواریهای مسیر عشق میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.
غزل ۴۳۶۳ - آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد
آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد
نامد به کنار من ودل را زمیان برد ۱
دل خون شد وآن ترک جفاکیش نیامد
در خاک هدف حسرت آن سخت کمان برد ۲
در رشته جان تاب فتاده است ز غیرت
تا دست تصور که به آن موی میان برد ۳
کیفیت چشم تو اثر کرد به دلها
غماز خبر راه به اسرار نهان برد ۴
از برق حوادث نکند پاک گهر بیم
رنگ از رخ یاقوت به آتش نتوان برد ۵
چون سیل گرانسنگ که از کوه بغلطد
صد کوه غم از سینه من رطل گران برد ۶
از سطر شماری قدمی پیشترک نه
پی زین ره باریک به مقصد نتوان برد ۷
نامد به کنار من ودل را زمیان برد ۱
دل خون شد وآن ترک جفاکیش نیامد
در خاک هدف حسرت آن سخت کمان برد ۲
در رشته جان تاب فتاده است ز غیرت
تا دست تصور که به آن موی میان برد ۳
کیفیت چشم تو اثر کرد به دلها
غماز خبر راه به اسرار نهان برد ۴
از برق حوادث نکند پاک گهر بیم
رنگ از رخ یاقوت به آتش نتوان برد ۵
چون سیل گرانسنگ که از کوه بغلطد
صد کوه غم از سینه من رطل گران برد ۶
از سطر شماری قدمی پیشترک نه
پی زین ره باریک به مقصد نتوان برد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۶۲ - تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد
گوهر بعدی:غزل ۴۳۶۴ - از خال توان راه به آن کنج دهان برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.