هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و رنج‌های ناشی از آن می‌پردازد. شاعر از بی‌نام و نشان شدن در سودای عشق، ناامیدی از ساختن زندگی با عاشقان، و تأثیر شور و شوق درونی بر تغییر جهان (مانند جاری کردن چشمه از سنگ) سخن می‌گوید. همچنین، از بی‌مهری ابر و خشک‌مغزی شکایت کرده و تأکید می‌کند که عشق، صبر را بی‌معنا می‌سازد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعاره‌های پیچیده و نیاز به درک ادبیات کلاسیک فارسی، این شعر را برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال مناسب می‌سازد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی و رنج ممکن است برای کودکان نامفهوم یا سنگین باشد.

غزل ۴۴۶۱ - سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد

سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد
از ما چه می توان بردباماچه می توان کرد ۱

از خواب غفلت ما در سنگ چون شرر ماند
شوقی که کوهها را ابر سبک عنان کرد ۲

امید خانه سازی از عاشقان مدارید
از خارخار نتوان سامان آشیان کرد ۳

شوری که در دل ماست شوقی که در سرماست
از سنگ می تواند سرچشمه ها روان کرد ۴

شیرین کلامی ما کاری که کرد با ما
چون خواب صبح ما را در دیده ها گران کرد ۵

ای ابر بی مروت تا چند خشک مغزی
ما را غبار خاطر از دیده ها نهان کرد ۶

با شوخ چشمی عشق کوه شکیب هیچ است
در سنگ این شرررا پنهان نمی توان کرد ۷

سررشته تأمل هر کس که داد از دست
چون شمع صائب آخر سردرسرزبان کرد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴۶۰ - پروای شکوه من آن سیمتن ندارد
گوهر بعدی:غزل ۴۴۶۲ - دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.