هوش مصنوعی:
این شعر به موضوع غربت و احساس بیگانگی در وطن میپردازد. شاعر از درد غربت، تنهایی و ناشناخته ماندن در زادگاه خود سخن میگوید و بیان میکند که حتی طبیعت و محیط اطراف نیز برای او غریب و ناآشنا به نظر میرسد. همچنین، تأکید دارد که تا رنج و سختی را تجربه نکنی، سخن غریب برایت معنایی نخواهد داشت.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی موجود در شعر، مانند غربت، درد و تنهایی، برای درک بهتر به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.
غزل ۴۴۷۹ - سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
شکسته پای وطن را سخن غریب نگردد ۱
نمی توان به وطن ناله ای به درد کشیدن
نوای مرغ چمن در چمن من غریب نگردد ۲
غریب روی زمین گشتم از غریب خیالی
که هیچ کس به وطن همچومن غریب نگردد ۳
تو تا به شعله نغلطی سخن برشته نگردد
تو تا یتیم نگردی سخن غریب نگردد ۴
به هر طرف که روی گل نظربه روی تو دارد
مرو ز باغ که گل در چمن غریب نگردد ۵
فروغ شمع ونسیم گل از پی تو برون رفت
ز رفتن تو چرا انجمن غریب نگردد ۶
گذشت کوهکن داغ دیده با دل پرخون
چگونه لاله خونین کفن غریب نگردد ۷
نبیند از نظر گرم تا غریب نوازی
نوای صائب شیرین سخن غریب نگردد ۸
شکسته پای وطن را سخن غریب نگردد ۱
نمی توان به وطن ناله ای به درد کشیدن
نوای مرغ چمن در چمن من غریب نگردد ۲
غریب روی زمین گشتم از غریب خیالی
که هیچ کس به وطن همچومن غریب نگردد ۳
تو تا به شعله نغلطی سخن برشته نگردد
تو تا یتیم نگردی سخن غریب نگردد ۴
به هر طرف که روی گل نظربه روی تو دارد
مرو ز باغ که گل در چمن غریب نگردد ۵
فروغ شمع ونسیم گل از پی تو برون رفت
ز رفتن تو چرا انجمن غریب نگردد ۶
گذشت کوهکن داغ دیده با دل پرخون
چگونه لاله خونین کفن غریب نگردد ۷
نبیند از نظر گرم تا غریب نوازی
نوای صائب شیرین سخن غریب نگردد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۷۸ - آن چشم اگر چه خود را بیمارمی نماید
گوهر بعدی:غزل ۴۴۸۰ - سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.