هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر درد و رنج عاشقانه، فراق و یادآوری معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق و جدایی از او بیان میکند. او از بوی خاک، تبخال آتشین، تلخی دریا و دیگر عناصر طبیعی برای توصیف حال درونی خود استفاده میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد فراق و اندوه نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۴۷۷۱ - خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز
خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز
توتیا شد جام ومی باقی است درجامم هنوز ۱
زان فروغی کز رخش افتاد درکاشانه ام
آتشین تبخاله جوشد از لب بامم هنوز ۲
برگرفت از خاک بوی زلف اویک شب مرا
مشک می گرددشفق درنافه شامم هنوز ۳
گر چه عمری شد درین بحر نمک افتاده ام
می تراود همچنان تلخی زبادامم هنوز ۴
نقش من شد محو وازآب گهر شوید دهن
آن عقیق آبدار از بردن نامم هنوز ۵
شوخی مژگان او یک شب مر ا در دل گذشت
تیغ بازی می کندهرموبراندامم هنوز ۶
سالها شد گر چه آن وحشی غزال ازدیده رفت
می تپد برخاک چشم حلقه دامم هنوز ۷
گرچه دیگ فکرمن ننشست چون دریا زجوش
چون گهر درحلقه روشندلان خامم هنوز ۸
سربه صحرا داد درآغازم آن زنجیرزلف
تاکجا خواهدکشید از خط سرانجامم هنوز ۹
زان سرانگشتی که هجر تلخ درکامم کشید
پوست اندازد سخن از تلخی کامم هنوز ۱۰
چون توانم گشت باوحشی غزالان همرکاب ؟
می رسد گاهی به خاطر یادآرامم هنوز ۱۱
گرچه روشن کرد صبح دولتش آفاق را
صائب از بخت سیه درپرده شامم هنوز ۱۲
توتیا شد جام ومی باقی است درجامم هنوز ۱
زان فروغی کز رخش افتاد درکاشانه ام
آتشین تبخاله جوشد از لب بامم هنوز ۲
برگرفت از خاک بوی زلف اویک شب مرا
مشک می گرددشفق درنافه شامم هنوز ۳
گر چه عمری شد درین بحر نمک افتاده ام
می تراود همچنان تلخی زبادامم هنوز ۴
نقش من شد محو وازآب گهر شوید دهن
آن عقیق آبدار از بردن نامم هنوز ۵
شوخی مژگان او یک شب مر ا در دل گذشت
تیغ بازی می کندهرموبراندامم هنوز ۶
سالها شد گر چه آن وحشی غزال ازدیده رفت
می تپد برخاک چشم حلقه دامم هنوز ۷
گرچه دیگ فکرمن ننشست چون دریا زجوش
چون گهر درحلقه روشندلان خامم هنوز ۸
سربه صحرا داد درآغازم آن زنجیرزلف
تاکجا خواهدکشید از خط سرانجامم هنوز ۹
زان سرانگشتی که هجر تلخ درکامم کشید
پوست اندازد سخن از تلخی کامم هنوز ۱۰
چون توانم گشت باوحشی غزالان همرکاب ؟
می رسد گاهی به خاطر یادآرامم هنوز ۱۱
گرچه روشن کرد صبح دولتش آفاق را
صائب از بخت سیه درپرده شامم هنوز ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷۷۰ - غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز
گوهر بعدی:غزل ۴۷۷۲ - از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.