هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از رهایی از خود و هستی و رسیدن به عشق الهی سخن میگوید. او از فقر و وارستگی از دنیا و رسیدن به حقیقت وجود از طریق عشق به شمس تبریز صحبت میکند.
رده سنی:
18+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. مفاهیمی مانند رهایی از خود، وارستگی از دنیا و عشق الهی برای مخاطبان جوانتر ممکن است پیچیده و ناملموس باشد.
غزل ۳۰۸۲ - رهید جان دوم، از خودی و از هستی
رَهید جانِ دُوُم، از خودیّ و از هستی
شُدهست صیدِ شَهَنْشاهِ خویش، در مَستی ۱
زِهی وجود که جان یافت درعَدَم، ناگاه
زِهی بُلند که جان گشت، در چُنین پَستی ۲
دُرُست گشت مرا، آنچه من ندانستم
چو در دُرُستی ای مَهْ، مرا تو بِشْکَستی ۳
چو گشت عشقِ تو فَصّاد و اَکْحَلَم بِگُشاد
چو خونْ بِجَستَم از تَن، زِهی سَبُک دَستی ۴
طَبیبِ فقر بِجَست و گرفت گوشِ دِلَم
که مُژده دِهْ، که زِ رنجِ وجود، وارَسْتی ۵
زِ شَمسِ تبریز این جِنْسها بِخَر، بِفُروش
نه بَحْر را تو زَبونی، نه بَستۀ شَستی ۶
زِ اِنْتِظار رَهیدی، که کِی صَبا بِوَزَد
زِ نَقْدهاش چو آن کیسه، بر کَمَر بَستی ۷
شُدهست صیدِ شَهَنْشاهِ خویش، در مَستی ۱
زِهی وجود که جان یافت درعَدَم، ناگاه
زِهی بُلند که جان گشت، در چُنین پَستی ۲
دُرُست گشت مرا، آنچه من ندانستم
چو در دُرُستی ای مَهْ، مرا تو بِشْکَستی ۳
چو گشت عشقِ تو فَصّاد و اَکْحَلَم بِگُشاد
چو خونْ بِجَستَم از تَن، زِهی سَبُک دَستی ۴
طَبیبِ فقر بِجَست و گرفت گوشِ دِلَم
که مُژده دِهْ، که زِ رنجِ وجود، وارَسْتی ۵
زِ شَمسِ تبریز این جِنْسها بِخَر، بِفُروش
نه بَحْر را تو زَبونی، نه بَستۀ شَستی ۶
زِ اِنْتِظار رَهیدی، که کِی صَبا بِوَزَد
زِ نَقْدهاش چو آن کیسه، بر کَمَر بَستی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۸۱ - تو عاشقی؟ چه کسی؟ از کجا رسیدستی؟
گوهر بعدی:غزل ۳۰۸۳ - بیا بیا، که چو آب حیات درخوردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.